جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٥ - غزل ٧٧ گر ز دست زلف مشكينت خطايى رفت، رفت
انجام مى دهد، مورد بازخواست قرار نمى گيرد و آنها مورد بازخواست قرار مى گيرند.)؛ امّا پس از الفت، كى و كجا عاشق مى تواند سخن از آن به ميان آورد؟.
در جايى مى گويد:
|
در ضمير ما نمى گنجد بغير از دوست، كس |
هر دو عالم را به دشمن دِهْ كه مارا دوست بس |
|
|
غافل است آن كو بشمشير از تو مى پيچد عِنان |
قند را لذّت مگر نيكو نمى داند مگس[١] |
|
لذا مى گويد:
|
در طريقت رنجشِ خاطر نباشد، مىْ بيار |
هر كدورت را كه بينى، چون صفايى رفت، رفت |
|
آرى، سالك عاشقى كه خود را در طريق بندگى حضرت محبوب قرار داده، و خواستهاش خواسته اوست، كى از آنچه وى برايش مقدّر فرموده، مىتواند رنجش خاطر داشته باشد؟ كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ؛ لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[٢]: (هيچ مصيبتى در زمين و در جانهاتان به شما نمى رسد، مگر پيش از آنكه آن را [در اين عالَم] بيافرينيم، در كتابى وجود دارد. بى گمان اين برخداوند آسان است. [اين حقيقت را بازگو نموديم] تا از آنچه از دستتان مى رود نارحت نشده، و به آنچه خداوند به شما عطا مى فرمايد خوشحال و شادمان نگرديد، [زيرا] خداوند هيچ خود خواه و خودپسند بسيار به خود بالنده را دوست نمى دارد.)؛ بلكه پس از الفت با دلدار هرچه ديده، همه را خير و خوبى مى بيند. خواجه هم مى گويد: در طريقت رنجش خاطر ...
در جايى مى گويد:
|
منم كه شُهره شهرم به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٤، ص ٢٤٩.
[٢] - حديد: ٢٢ و ٢٣.