جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٤ - غزل ٦٤ عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت!
الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى»[١]: (در آنجا ديگر مرگ را نخواهند چشيد، مگر همان مرگ نخستين.)، و بدون هيچ توقّفى در مواقف قيامت به بهشت مى روند؛ كه:
٥٢٣
«قالَ النَّبىُّ ٦: ... فَيَقُولُ الْجَبّارُ لِلْمَلائِكَةِ الَّذينَ مَعَهُمْ: احْشُرُوا أوْلِيائى إلَى الْجَنَّةِ، فَلا تُوقِفُوهُمْ مَعَ الْخَلائِقِ ...»
[٢]: (پيامبر اكرم ٦ فرمود: ... پس خداوند با جبروت به فرشتگانى كه با آنها هستند، مىفرمايد: دوستانم را به سوى بهشت روانه ساخته و گرد آوريد، و آنها را با مردمان متوقّف نكنيد.).
خواجه در بيت ختم گرچه صورتاً به خود خطاب مى كند، ولى نظرش به زاهد است. بخواهد بگويد:
|
صوفى! بيا كه خرقه سالوس بركشيم |
وين نقشِ زرق را خطِ بطلان به سر كشيم |
|
|
نذر فتوحِ صومعه در وجهِ مِىْ نهيم |
دلقِ ريا به آب خرابات بركشيم |
|
|
بيرون جهيم سرخوش و از بزمِ مدّعى |
غارت كنيم باده و دلبر به بَرْ كشيم |
|
|
كارى كنيم ور نه خجالت برآورد |
روزى كه رختِ جان به جهان دگر كشيم[٣] |
|
[١] - دخان: ٥٦.
[٢] - بحارالانوار، ج ٧، ص ١٧٢، روايت ٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٤، ص ٣١٢.