جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٧ - غزل ١٠٤ شنيدهام سخنى خوش كه پير كنعان گفت
آن قرار گرفته، و بايد به دست با كفايت او هم گشوده گردد.
خواجه هم مى گويد: «فراق يار، نه آن مى كند كه بتوان گفت». درد خود را به نزد غير او بردن شايسته نيست، چرا كه دواى درد من نزد اوست؛ كه:
«وَ عِنْدَكَ دَوآءُ عِلَّتى، وَ شِفاءُ غُلَّتى، وَ بَرْدُ لَوْعَتى، وَ كَشْفُ كُرْبَتى)
[١]: (و دوا و درمان بيمارى و آسيبم، و بهبودى سوز تشنگىام و خنكى آتش درونىام، و بر طرف ساختن ناراحتى سختم تنها در نزد توست.- بخواهد بگويد:
٧٨٨
«وَكَرْبى لا يُفَرّجُها سِوى رَحْمَتِكَ، وَضُرّى لا يَكْشِفُهُ غَيْرُ رَأفَتِكَ، وَغُلَّتى لا يُبَرّدُها إلّاوَصْلُكَ، وَلَوُعَتى لا يُطْفِئها إلّالِقآئُكَ»
[٢]: (و ناراحتى سختم را جز رحمتت نمى گشايد، و رنج و گرفتارىام را جز مهر و رأفتت بر طرف نمى سازد، و سوز تشنگىام را جز وصل و رسيدن به تو خنك نمى كند، و آتش درونىام را جز ملاقات با تو خاموش نمىنمايد.)
|
حديثِ هول قيامت كه گفت واعظِ شهر |
كنايتى است كه از روزگارِ هجران گفت |
|
آرى، تمامى ناراحتيها و ناملايمات، چه در اين عالم و چه در قيامت و محضر عدل الهى، بر بشر مى رود، از آثار دورى از حقّ سبحانه، و نقصِ معرفت و ايمان نسبت به حضرتش مى باشد. و اگر گوينده اى از هول قيامت سخن بگويد، در واقع خبر از روزگار هجران او داده؛ وگرنه آنان كه به توحيد خالص در اين عالم راه يافته، و مُخُلَص (به فتح لام) گرديدهاند، و وجودشان به تمام معنى از كثافات شرك خالص شده، هرگز هول قيامت و مشكلاتش آنان را نمى آزارد؛ كه: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ، فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها، وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ»[٣]: (هركس كار نيك [به پيشگاه خداوند] بياورد، [پاداشى] بهتر از آن براى او خواهد بود، و ايشان در آن روز، از بيم و لرزش [بزرگ].
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.
[٣] - نمل: ٨٩.