جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٧٣ - غزل ١١٦ آتش اندر آب افسرده است، يا مى در زجاج؟
عطر مخصوص مشاهده نمايم؛ كه:
٨٨٩
«إلهى! هَبْ لى كَمالَ الإنقِطاعِ إلَيْكَ، وَأنِرْ أبُصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إلَيْكَ، حَتّى تَخْزِقَ أبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ، وَتَصيرَ أرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزّ قُدْسِكَ»
[١]: (معبودا! انقطاع و گسستن كامل از غير به سوى خويش را به من عطا نما، و ديدگان دلمان را با تابش و پرتو نظر و نگرشش به سوى تو، روشن گردان تا ديدگان دلهايمان حجابهاى نور را دريده پس به معدن عظمتت واصل گشته، و ارواحمان به مقام پاك عزتّت بپيوندد.- به گفته خواجه در جايى:
|
كِلْكِ مشكينِ تو روزى كه ز ما ياد كند |
ببرد اجرِ دو صد بنده كه آزاد كند |
|
|
يارب! اندر دلِ آن خسروِ شيرين انداز |
كه به رحمت گذرى بر سَرِ فرهاد كند |
|
|
امتحان كن كه بسى گنجِ مُرادت بدهند |
گر خرابى چو مرا لطفِ تو آباد كند |
|
|
شاه را بِه بُوَد از طاعتِ صد ساله زُهد |
قدرِ يك ساعتِ عمرى كه در او داد كند[٢] |
|
|
بشنو از حافظ تو اين نكته كه باشد سودمند |
باده نوش و خير كن، كاين بِهْ ز بودن ميرِ حاج |
|
كنايه از اينكه: معشوقا! هرچه زودتر مرا از وصل خود بر خوردار بفرما، تا عاشقانت را مشكلات حوادث افسرده خاطر نسازد و سبب نشود از تو دست كشند، از باده اى كه خود نوشيدهاى، قطره اى هم به كام دلدادگانت بچشان.
و ممكن است خطاب خواجه به سالكين باشد و بخواهد بگويد: اى آنان كه از باده تجلّيات حضرت دوست برخورداريد! برادران عاشق محروم خود را هم در شراب مشاهداتتان شريك كنيد، مگر نشنيده ايد كه او مى فرمايد: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ، فَحَدِّثْ»[٣]: (و امّا نعمت پروردگارت را بازگوى.)، و از علىّ- ٧- هم نقل.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٩، ص ١٨٩.
[٣] - ضحى: ١١.