جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٢٧ - غزل ١١٠ المنة لله! كه در ميكده باز است
سنت)؟! و آيا «خزائن» را جز اسماء و صفات او كه عين ذاتش مى باشد، مىتوان دانست؟! آيا «مُنَزَّل» و «قَدَرِ مَعُلُوم» را جز مُنزَّلِ اسماء و صفات ممكن است بيان نمود، كه هر چيزى به اندازه ظرفيّت وجودىاش از آن بهره مى برد؟!
|
از وى همه مستىّ و غرور است و تكبّر |
وز ما همه بيچارگى و عجز و نياز است |
|
حضرت دوست را به جهت قهر و غلبه و استغنايى كه بر بندگانش دارد، غرور و تكبّر سزاوار است، كه: «هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ، سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ)[١]: (اوست خدايى كه معبودى جز او نيست، پادشاه منزّه و پاكيزه و سالم [از هر عيب و نقص] و ايمنى دهنده و برتر و چيره [بر هر چيز] و سرافراز و با جبروت و سر بلند. و منزّه است خداوند از آنچه آنان [به او] شرك مىورزند!- يا:
٨٤٨
«أللّهُمَّ! عَظُمَ سُلْطانُكَ، وَ عَلا مَكانُكَ، وَ خَفِىَ مَكْرُكَ، وَ ظَهَرَ أمْرُكَ، وَ غَلَبَ جُنْدُكَ، [قَهْرُكَ] وَجَرَتْ قُدْرَتُكَ، وَلا يُمْكِنَ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ»
[٢]: (خداوندا! سلطنت و پادشاهىات با شكوه و بزرگ، و مقامت بلند، و مكر و فريبت پنهان، و [ظهورات عالَم] امرت آشكار، و لشگرت [قهر و چيرگىات] غالب، و قدرتت [بر هر چيز] روان است، و از [تحت] حكومت و فرمانروايىات گريز نتوان.- همچنين:
٨٤٩
«ألْكِبْرُ رِداءُ اللّهِ»
[٣]: (خود بزرگ بينى، رداى خداوند [و جامه اى است كه تنها به او برازنده] است)، و مرا كه فقير و تهيدستم، جز بيچارگى شايسته نيست؛ كه:
٨٥٠
«يا غَنِىَّ الأغُنِياءِ! ها! نَحْنُ عِبادُكَ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَأنَا أفْقَرُ الْفُقَراءِ إلَيْكَ»
[٤]: (اى توانگرِ توانگران! هان! ما بندگان در پيشگاه توايم، و من نيازمندترين نيازمندان به تو مى باشم.- اين صفت از سوى بنده، آن صفات از سوى خداوند،.
[١] - حشر: ٢٣.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٣] - بحار الانوار، ج ٧٣، ص ٢١٤، روايت ٤.
[٤] - صحيفه سجاديه، دعاى دهم.