جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٢ - غزل ١١٢ اكنون كه مى دمد از بوستان، نسيم بهشت
گويا خواجه را در ايّامى كه گلها و گياهان در سبزه زارها طراوت و تازگى داشته اند، مشاهداتى جمالى رخ داده و خود را دعوت به بهره مندى از آن مى نمايد. آرى، نظر به اينكه حضرت دوست را بايد از طريق مظاهرش جستجو نمود، و به ملكوتشان راه يافت، سالكى كه عمرى به رياضات و صفاى باطن خود با عمل به وظايف عبادى پرداخته، چون در نزهتگاه مظاهر مى نگرد، از عالم خلقىشان با ديده دل به ملكوتشان مى نگرد و خدا را محيط به ذرّات جهان مى بيند، و سَرّ.
«أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ. أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[١]: (آگاه باش كه همانا آنان از ملاقات پروردگارشان در شكّ و دو دلى هستند. آگاه باش! كه او به هر چيزى احاطه دارد.- نيز: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٢]: (خداوند نور آسمانها و زمين است.- همچنين:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ، وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[٣]: (اوست آغاز و انجام و پيدا و نهان.) بر او آشكار مى شود، وى هم خطاب به خود نموده و مى گويد:
|
اكنون كه مى دمد از بوستان، نسيمِ بهشت |
من و شرابِ فَرَحْ بخش و يارِ حُورْ سرشت |
|
حال كه بوستان مظاهر در جلوه گرى مى باشند، سزاوار آن است كه ديده از.
[١] - فصّلت: ٥٤.
[٢] - نور: ٣٥.
[٣] - حديد: ٣.