جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٧ - غزل ٧٨ به كوى ميكده، هر سالكى كه ره دانست
علم و عظمت اوست؛ كه فرمود:
٦٣١
«فَلأنَا بِطُرقِ السَّمآءِ أعْلَمُ مِنّى بِطُرُقِ الإرْضِ»
[١]: (پس بىگمان من به راههاى آسمان آگاهترم تا راههاى زمين.).
و يا آنكه: او خود را مظهر تمام تجلّيات پروردگار، و همه عوالم را نمونه اى از اسماء و صفاتى كه در او متجلّى است مى داند، الحق چنين است، نه تنها على ٧، كه:
|
هر آن كه رازِ دو عالم ز خَطِّ ساغر خواند |
رموز جامِ جَمْ از نقشِ خاكِ رَه دانست |
|
هر بنده برگزيدهاى (انبياء و اولياء :) كه از مشاهده مظاهر جهان هستى (دنيا و آخرت) به حقيقت آنان راه يافت، و از توجّه به عالم ملكى و خلقىشان، به ملكوت و عالم امريشان نظر نمود، كه: «أَلا! لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ»[٢]: (آگاه باشيد كه [عالم] خلق و امر از آن اوست.- نيز: «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»[٣]: (ملكوت هر چيزى به دست او مى باشد.)، سِرّ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[٤]: (خداوند نور آسمان و زمين مى باشد.- همچنين: «أَلا إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٥]: (آگاه باشيد كه او بر هر چيزى احاطه دارد.) بر او آشكار شد، و رمز و يا رموزِ
٥٦٤
«وَبِأسْمآئِكَ الّتى غَلَبَتْ أركانَ كُلّ شَى ءٍ»
[٦]: (... و [از تو مسئلت مى كنم] به اسمائت كه بر اركان و شراشر وجود هرچيزى چيره گشته) بر وى هويدا گرديد و هر چيزى وى را از درون و ملكوتش به حقيقت مطلقه الهى خويش راهنمايى نمود، و بر خفاياى جهان آگاه ساخت؛ كه: «عالِمُ الْغَيْبِ، فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلَّا.
[١] - نهج البلاغه، از خطبه ١٨٩.
[٢] - اعراف: ٥٤.
[٣] - يس: ٨٣.
[٤] - نور: ٣٥.
[٥] - فصلت: ٥٤.
[٦] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.