جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩١ - غزل ٩٤ برواى زاهد! و دعوت مكنم سوى بهشت
كلام را نخوانده اى كه: «إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ، عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[١]: (براستى كه تقوى پيشگان در باغها و بهشتها و جويهايى در جايگاه صدق و حقيقت، نزد پادشاه مقتدر مى باشند.) به گفته خواجه در جايى:
|
ديدار شد ميسّر و بوس و كنار هم |
از بخت شكر دارم و از روزگار هم |
|
|
ما عيب كس به رندى و مستى نمى كنيم |
لَعْلِ بتان خوش است و مىِ خوشگوار هم |
|
|
زاهد! برو كه طالع اگر طالع من است |
جامم به دست باشد و زُلفِ نگار هم |
|
|
خاطر به دست تفرقه دادن نه زيركى است |
مجموعه اى بخواه و صراحى بيار هم[٢] |
|
|
يك جو از خرمن هستى نتواند برداشت |
هر كه در مُلكِ فنا در رَهِ حق دانه نكشت |
|
زاهدا! چون در ازل حضرت دوست از ما اقرار به ربوبيّت خود گرفت، هم من و هم تو «بَلى»[٣] گفتيم؛ كه: «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ، وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟! قالُوا: بَلى، شَهِدْنا»[٤]: (و [به يادآور] هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم [٧] نسل و ذرّيه آنان را بر گرفته و ايشان را بر خودشان گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟! گفتند: بله، گواهى مى دهيم.)؛ امّا بدان كسى مىتواند در بهشت موعودى كه تو پاى بند شده اى و توجّه خويش را بدان دوختهاى، از تجلّيات و مشاهدات حضرت محبوب بهرهمند شود، كه در اين عالم فانى با مجاهدات و اعمال و عبادات خالصانه از محبّت او دانه اى در دل كاشته باشد، تا مشاهدهاش را نتيجه دهد و در جنّت موعود از آن بهرهمند گردد، و وى را با همه مظاهر و محيط به همه نعمتهايش با تجلّيات گوناگونش ديده باشد (با ديده دل)؛ وگرنه در آنجا جز مظهر و جمال و لذايذ ظاهرى بهشتى نخواهد ديد، و تأسّف.
[١] - قمر: ٥٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٧، ص ٣٣٤.
[٣] ( ٣، ٤) اعراف: ١٧٢.
[٤] ( ٣، ٤) اعراف: ١٧٢.