جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٩ - غزل ١٠٦ مردم ديده ما، جز به رخت ناظر نيست
شايستگىاش از بين خواهد رفت.)؛ ولى آن كس كه همه وجود خود را در راه ديدار حضرت دوست و از بين بردن خود پرستى و هوا پرستيها به كار مى برد، بشارت جنّت موعود را خواهد يافت؛ كه: «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا: رَبُّنَا اللَّهُ، ثُمَّ اسْتَقامُوا، تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ: أَلَّا تَخافُوا، وَ لا تَحْزَنُوا، وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[١]: (همانا آنان كه گفتند: پروردگار ما خداست سپس [بر گفتار خويش] پايدار ماندند، فرشتگان بر ايشان فرو آمده و [مىگويند:] كه هرگز ترس و غم و اندوهى نداشته باشيد و شما را بشارت باد به بهشتى كه وعده داده مى شديد.- نيز:
٨٢١
«مَنِ اسْتَدامَ قَرْعَ الْبابِ وَلَجَّ، وَلَجْ»
[٢]: (هركس پيوسته درى را بكوبد و پافشارى نمايد، [از آن در] داخل مى شود.- همچنين:
٨٢٢
«خَيْرُ الْهِمَمِ أعْلاها»
[٣]: (بهترين همّتها، بلندترينِ آنهاست.- يا اينكه:
٨٢٣
«مَنْ كَبُرَتْ هِمَّتُهُ، عَزَّ مَرامُهُ»
[٤]: (هركس همّتش بزرگ باشد، هدفش بلند و برتر خواهد بود.- به گفته خواجه در جايى:
|
دست از طلب ندارم، تا كامِ من بر آيد |
يا جان رسد به جانان، يا خود ز تن بر آيد |
|
|
هر دم چو بىوفايان، نتوان گرفت يارى |
ماييم و آستانش، تا جان ز تن بر آيد[٥] |
|
|
از روانِ بخشى عيسى نزنم پيش تو دم |
زآنكه در رُوح فزايى، چو لبت ماهر نيست |
|
محبوبا! در پيشگاهت كجا مى توان از زنده نمودن حضرت عيسى- ٧- مردگان را دم زد، اين تويى كه زندگان را با لب و تجلّياتت، حياتى روح افزا مىبخشى، كه: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ ...»[٦]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هنگامى كه خداوند و رسول شما را براى آنچه كه مايه حيات.
[١] - فصلت: ٣٠.
[٢] - غررر و درر
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الهمة، ص ٤٢٣.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الهمّة، ص ٤٢٤.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٢، ص ١٦٢.
[٦] - انفال: ٢٤.