جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٤ - غزل ٧٥ غمش تا در دلم مأوى گرفته است
|
نسيم صبح، عَنْبَر بوست امروز |
مگر يارم رَهِ صحرا گرفته است |
|
اين چه نسيمى است كه امروز از موجودات و مظاهر عالم استشمام مى كنم؟
مگر حضرت دوست مى خواهد مرا از ديدارش بهرهمند سازد؛ كه:
١١١٧
«يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الأبْصارُ! يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ! فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الإسْتِوآءَ»
[١]: (اى خدايى كه در سرا پردههاى عرش و موجوداتت از اينكه مبادا ديدگان تو را دريابند محجوب گشتهاى! اى خدايى كه با نهايت فروغ و زيبايى جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت.- به گفته خواجه در جايى:
|
شاهدان گر دلبرى زينسان كنند |
زاهدان را رخنه در ايمان كنند |
|
|
هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد |
گلرخانش ديده نرگس دان كنند |
|
|
رُخ نمايد آفتاب دولتت |
گر چو صبحت، آينه رخشان كنند |
|
|
عيد رخسار تو كو؟ تا عاشقان |
در وفايت، جان و دل قربان كنند[٢] |
|
|
ز درياى دو چشمم، گوهر اشك |
جهان در لؤلؤِ لالا گرفته است |
|
معشوقا! از بسيارى اشك ديدگانم در اشتياق ديدارت، چنان دلم صفا يافت، كه نه تنها بويت را به مشام جانم استشمام نمودم، كه جهان و كثرات عالم را چون لؤلؤ درخشنده مى ديدم، و بر من سِرّ «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٣]: (خداوند نور آسمان و زمين مى باشد ... خداوند هر كه را خواهد به نور خويش رهنمون مىكند.) آشكار گشت؛ كه:
٦٢٣
«يا مَنِ اسْتَوى بِرَحْمانِيَّتِهِ! فَصارَ الْعرَشُ غَيبْاً فى ذاتِهِ مَحَقْتَ الآثارَ
[١] - اقبال الاعمال: ص ٣٥٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٣] - نور: ٣٥.