جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٢ - غزل ٦٥ جز آستان توام در جهان پناهى نيست
گرفتارت مى نمايند. بخواهد با اين بيان تقاضاى جلوه نمودن او را كرده باشد و بگويد:
٥٣٥
«إلهى! لاتُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ أبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلاتَحْجُبْ مُشْتافيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ.»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند، و مشتاقان خود را از مشاهده جمال نيكويت محجوب مگردان.- بگويد:
|
مخمور جامِ عشقم، ساقى! بده شرابى |
پر كن قدح كه بىمِى، مجلس ندارد آبى |
|
|
در انتظار رويت، ما و اميدوارى |
وز عشوه لبانت، ما و خيال و خوابى |
|
|
حافظ! چه مى نهى دل، اندر وفاى خوبان |
كى تشنه سير گردد از لَمْعه سرابى؟![٢] |
|
|
عقاب جور گشاده است بال در همه شهر |
كمانِ گوشه نشينىّ و تيرِ آهى نيست |
|
عزيزا! در فراقت به گونه اى بسر مى برم كه جهان در نظرم تيره و تار مى نمايد، كجاست كمان گوشه نشين و آه ناله و گريه اهل دلى؟ كه با تير دعا و فرياد و آب ديده گانش از هجرانم خلاصى بخشد؛ كه:
٥٣٦
«أوْشَكُ دَعْوَةً وَأسْرَعُ إجابَةً، دُعاءُ الْمَرْءِ لِاخيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ.»
[٣]: (سريعترين دعاها از جهت اجابت، دعاى انسان در غياب برادر [مؤمن] خويش مى باشد.- نيز:
٥٣٧
«الدُّعآءُ سِلاحُ الْأوْلِيآءِ.»
[٤]: (دعا، سلاح اولياء [خدا در برابر شيطان و ...] است.- همچنين:
٥٣٨
«بِالدُّعآءِ يُسْتَدْفَعُ الْبَلآءُ.»
[٥]: (با دعا، بلا و گرفتارى دفع و رانده مى شود.- ديگر اينكه:
٥٣٩
«فَلَوْ أنَّ عَبْداً بَكى فى امَّةٍ، لَرَحِمَ اللَّهُ- عَزَّوَجلّ- تِلْكَ الْامَّةَ بِبُكآءِ ذلِكَ الْعَبْدِ.»
[٦]: (پس اگر بنده اى در يك امّت بگريد، بى گمان خداوند- عزّ وجلّ- آن امّت را به گريستن اين بنده موردرحمت قرار مى دهد.) بخواهد با اين بيان گله از روزگار.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٧، ص ٤٢١.
[٣] - اصول كافى، ج ٢، ص ٥٠٧، روايت ١.
[٤] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الدعاء، ص ١٠٤.
[٥] ( ٤، ٥) غرر و درر موضوعى، باب الدعاء، ص ١٠٤.
[٦] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٨٢، از روايت ٢.