جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٨ - غزل ٧١ روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
از بيانات اين غزل ظاهر مى شود كه خواجه آن را در ابتدائى كه در طريق سير و سلوك قرار گرفته و بيدارى براى وى حاصل گشته و مقصد و مقصود از آمدن در اين جهان را دانسته، امّا هنوز به كمالى دست نيافته و در انتظار و تمنّاى آن بسر مى برده سروده و مى گويد:
|
روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست |
در غنچه اى هنوز و صدت عندليب هست |
|
آرى، تمام جهان هستى مظهر تجلّيات حضرت محبوبند و او جداى از آنها نيست، و محيط به آنان مى باشد؛ كه: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[١]: (آگاه باش! كه همانا او به هر چيزى احاطه دارد.- بر فطرت توحيدشان آفريده، بخصوص بشر را كه:
«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»[٢]: (سرشت خدايى كه مردم را بر آن آفريد.) اينان را تعليم تمام اسماءشان نموده؛ كه: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»[٣]: (و همه نامهاى خود را به آدم [٧] آموخت- بر محبّت خود قرارشان داده؛ كه:
٥٨٧
«ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إرادَتِهِ، وَبَعثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ.»
[٤]: (سپس مخلوقات را در طريق اراده و خواست خويش رهسپار ساخته، و در راه محبّت و دوستىاش برانگيخت.) بنابراين، همه موجودات.
[١] - فصّلت: ٥٤.
[٢] - روم: ٣٠
[٣] - بقره: ٣١.
[٤] - صحيفه سجّاديه، دعاى ١.