جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٦ - غزل ٩٥ اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟
غزل ٩٥ [: اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟ ...]
|
اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟ |
منزلِ آن مَهِ عاشق كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
|
شبِ تار است و رَهِ وادىِ ايمن در پيش |
آتش طور كجا، وعده ديدار كجاست؟ |
|
|
هر كه آمد به جهان، نقشِ خرابى دارد |
در خرابات نپرسند كه هشيار كجاست؟ |
|
|
آن كس است اهل بشارت، كه اشارت داند |
نكته ها هست بسى، محرمِ اسرار كجاست؟ |
|
|
هر سر موىِ مرا با تو هزاران كار است |
ما كجاييم و نصيحتگرِ بىكار كجاست؟ |
|
|
عاشق خسته ز درد غم هجران تو سوخت |
خود نپرسى تو كه آن عاشقِ غمخوار كجاست؟ |
|
|
عقل ديوانه شد، آن سلسله مُشكين كو؟ |
دل ز ما گوشه گرفت، ابروى دلدار كجاست؟ |
|
|
باده و مطرب و گُل جمله مهيّاست، ولى |
عيشِ بىيار مُهنّا نبود، يار كجاست؟ |
|
|
دلم از صومعه و صحبتِ شيخ است ملول |
يارِ ترسا بچه كو؟ خانه خمّار كجاست؟ |
|
|
حافظ! از باد خزان در چمنِ دهر مرنج |
فكر معقول بفرما، گُلِ بىخار كجاست؟ |
|