جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١١ - غزل ١٠٨ مدتى شد كآتش سوداى او در جان ماست
خواجه اين غزل را در مقام طلب ديدار حضرت محبوب سروده، و اظهار اشتياق مشاهدهاش را نموده. اگرچه گفتارش را به ضمير جمع بيان مى كند، ولى مراد، خودش بوده؛ امّا اينكه سر سخنش با كيست؟ مىتوان گفت: دوستى فرضى براى خود در نظر گرفته و خطابش را با او نموده مى گويد:
|
مدّتى شد كآتش سوداىِ او در جان ماست |
وين تمنّا بين كه دايم در دلِ ويران ماست |
|
آتش سوداىِ مِهرِ جانان را، تنها امروز نيست كه در دل گرفتهايم، از ازل كه او از ما اخذ ميثاق نمود و «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ»[١]: (و آنان را بر خودشان گواه گرفت.) فرمود «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهم.) گفتيم و خريدارش گشتيم و اكنون نيز بر آن بوده و مى گوييم:
٩٦٧
«إلهى! فَاجْعَلْنا مِمَّنِ اصْطَفَيْتَهُ لِقُرْبِكَ وَ وِلايَتِكَ ... وَهَيَّمْتَهُ [قَلْبَهُ] لإرادَتِكَ، وَاجْتَبَيْتَهُ لِمُشاهَدَتِكَ، وَأخْلَيْتَ وَجْهَهُ لَكَ، وَفَرَّغْتَ فُؤآدَهُ لِحُبّكَ ... وَقَطَعْتَ عَنْهُ كُلَّ شَىْءٍ يَقْطَعُهُ عَنْكَ»
[٣]: (معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى قرب و ولايتت برگزيده ... و ايشان [يا: دلشان] را شيفته اراده و خواست خويش گردانيده، و براى مشاهدهات برگزيده، و روى [و تمام وجود] شان را براى خود پرداخته، و قلبشان را براى مهر و دوستىات فارغ ساخته ... و از هر چيز كه از تو جدايشان مى سازد، بُريده و جدا ساختهاى.- مىگوييم:
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.