جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٥ - غزل ١٠٦ مردم ديده ما، جز به رخت ناظر نيست
خواجه در اين غزل با بيانات شيواى توحيدىاش در مقام اظهار اشتياق به ديدار حضرت محبوب بوده و مى گويد:
|
مَردمِ ديده ما، جز به رخت ناظر نيست |
دلِ سر گشته ما، غير تو را ذاكر نيست |
|
آرى، مظاهر و عالم هرچه از كمال و جمال دارند، از محبوب و به او مى باشد، و اينان آينه و نشان دهنده حضرتش در هستى خودند، و ديدگان ظاهرى (به اين حساب) جز به وى نمى نگرد. خواجه هم مى گويد: «مردم ديده ما جز به ...»[١].
و شايد منظور خواجه از «ديده»، ديده دل باشد. بخواهد بگويد چشم دل ما، چه بداند يا نداند، جز تو را نمى بيند و سرگشته غير تو نيست؛ چرا كه نورت همه اشياء را فراگير است؛ كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ... يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٢]: (خداوند نور آسمانها و زمين است ... خداوند هر كه را بخواهد به نور خويش رهنمون مىشود.- نيز: «وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ، فَأَيْنَما تُوَلُّوا، فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[٣]: (و مشرق و مغرب از آن خداست؛ پس به هر كجا روى كنيد، همانجا [پرتو] روى [و اسماء و صفات] اوست.) و يا:
٨١٤
«أللّهُمَّ! إنّى أسْألُكَ ... بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّ شَىْ ءٍ، يا نُورُ! يا قُدُّوسُ!»
[٤]: (معبودا! از.
[١] - اين بيان به اين اعتبار است كه مراد از« رخ» و« دل»، عالم اعتبارى باشد.
[٢] - نور: ٣٥.
[٣] - طه: ١٠٨.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.