جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٣ - غزل ١٠٥ مدامم مست مى دارد نسيم جعدگيسويت
|
زهى همّت كه حافظ راست! كز دنيا و از عقبى |
نيايد هيچ در چشمش، بجز خاكِ سرِ كويت |
|
خواجه در اين بيت از همّت و پايدارى خود در راه عشق حضرت جانان سخن گفته، آفرين بر تواى خواجه! كه از دنيا و آخرت جز عبوديّت و خاكسارى به پيشگاه حضرت دوست و رسيدن به وصالش، براى چيز ديگرى ارزش قائل نيستى.
خداوند نسبت به صفات زاهدين در حديث معراج مى فرمايد:
٨١٣
«... قَدْ أعْطَوُا الْمَجْهُودَ مِنْ أنْفُسِهِمْ لامِنْ خَوْفِ نارٍ، وَلا مِنْ شَوْقٍ إلَى الْجَنَّةِ [خ ل شَوْقِ جَنَّةٍ]؛ وَلكِنْ يَنْظُرُونَ فى مَلَكُوتِ السَّماواتِ وَالأرْضَ، كَما يَنْظُرُونَ إلى مَنْ فَوْقَها، فَيَعْلَمُونَ أنّ اللّهَ سُبْحانَهُ أهْلٌ لِلْعِبادَةِ»
[١]: (براستى كه تمام تلاش خود را نموده [و سختترين اعمال را بجا مى آورند]، نه از ترس و بيم آتش [جهنم]، و نه از روى شوق به بهشت، وليكن چنانكه به كسى كه فراز آسمانها و زمين است [ذات أقدس الهى] نظر مى كنند، در ملكوت [و باطن] آسمانها و زمين [اسماء و صفات الهى] مىنگرند، پس پى مى برند كه براستى خداوند سبحان زيبنده و سزاوار پرستش است.- به گفته خواجه در جايى:
|
مَهِل كه عُمر به بيهوده بگذرد حافظ! |
بكوش و حاصلِ عُمرِ عزيز را درياب[٢] |
|
و در جايى نيز مى گويد:
|
ذرّه را تا نبود همّتِ عالى حافظ! |
طالبِ چشمه خورشيدِ درخشان نشود[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
اگر به هر دو جهان، يك نَفَس زنم با دوست |
مرا ز هر دو جهان، حاصل آن نفس باشد |
|
|
خوش است باده رنگين و صُحبت جانان |
مدام، حافظِ بىدل، دراين هَوَس باشد[٤] |
|
[١] - وافى، ج ٣، باب مواعظ اللّه سبحانه، ص ٤٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢، ص ٥٢.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٤٠، ص ١٩٦.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٢، ص ٢٠٣.