جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٤ - غزل ١٠٠ روشن از پرتو رويت، نظرى نيست كه نيست
از دو بيت نخست اين غزل ظاهر مى شود خواجه را شهودى فراگير از حضرت محبوب دست داده گويا وى را با همه مظاهرش مى ديده (با ديده دل و نور ايمان)، و سپس از آن محروم گشته، در مقام اظهار اشتياق به تكرار چنين مشاهده اى و گله مندى از ناپايدارىاش بر آمده. مىگويد:
|
روشن از پرتوِ رويت، نظرى نيست كه نيست |
منّتِ خاك دَرَت، بر بصرى نيست كه نيست |
|
آرى، همه موجودات ظهور يافته و پرتوى از كمالات و اسماء و صفات حضرت معشوق مى باشند؛ كه: «وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ، وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»[١]: (و هيچ چيزى نيست مگر اينكه گنجينه هايش نزد ماست، و ما آن را جز به اندازه معيّن [به عالَم خلق] فرو نمى فرستيم.- نيز:
٧٥١
«وَبِنُورِ وَجْهِكَ الَّذى أضآءَ لَهُ كُلُّ شَى ءٍ»
[٢]: (و [از تو مسئلت دارم] به نور روى و اسماء و صفاتت كه هر چيزى بدان روشن و نورانى است.- همواره توجّه به وجه باقىاش دارند و جز به روى او نمى نگرند؛ كه: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا، فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ.»[٣]: (پس به هر كجا روى كنيد، همانجا روى [و اسماء و صفات] اوست.)، و بدانند و ندانند به آستان و ساحت مقدّسش سر بندگى فرود آوردهاند؛ كه: «إِنْ كُلُّ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، إِلَّا آتِي الرَّحْمنِ عَبْداً»[٤]: (هر آن كه در آسمانها و زمين است، به صورت.
[١] - حجر: ٢١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧.
[٣] - بقره: ١١٥.
[٤] - مريم: ٩٣.