جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٠٥ - غزل ٩٥ اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟
|
خشك شد بيخِ طَرَب، راهِ خرابات كجاست؟ |
تا در آن آب و هوا، نشو و نمايى بكنيم |
|
|
آن كه بىجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت |
بازش آريد خدا را كه صفايى بكنيم[١] |
|
و ممكن است منظور خواجه از «ترسا بچه»، استاد كامل، و مراد از «خانه خمّار» رسول اللّه ٦، و يا على ٧ باشد كه تجلّى اعظم پروردگار هستند؛ كه:
٧٣٥
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ بِالتَّجَلّى الأعْظَمِ ...»
[٢]: (بار خدايا! به حق تجلّى اعظمت از تو مسئلت دارم ...) بخواهد با استمداد از آن بزرگواران (عليهم السّلام- يا استادش روزگار فراقش پايان يابد. در جايى مى گويد:
|
حاليا مصلحتِ وقت در آن مى بينم |
كه كِشَم رَخْت به ميخانه و خوش بنشينم |
|
|
بس كه در خرقه سالوس زدم لاف صلاح |
شرمسارِ رُخ ساقىّ و مِىِ رنگينم |
|
|
جامِ مىْ گيرم و از اهل ريا دور شوم |
يعنى از اهل جهان، پاكدلى بگزينم |
|
|
سر به آزادگى از خلق برآرم چون سرو |
گر دهد دست كه دامن ز جهان برچينم[٣] |
|
|
حافظ! از باد خزان در چمنِ دَهر مرنج |
فكر معقول بفرما، گُلِ بىخار كجاست؟ |
|
خواجه در اين بيت خود را تسلّى مى دهد كه در پست و بلنديها و ناملايمات روزگار و ابتلائات نبايد رنجيده خاطر شوى؛ زيرا كسى كه در طلب گُل عالم وجود است، خارهاى ناملايمات را بايد پذيرا شود؛ كه:
٧٣٦
«فَاعْلَمُوا أَنّ اللّهَ إنَّما يَهَبُ الْمَنازِلَ الشَّريفَةَ لِعِبادِهِ، بِاحْتِمالِ المَكارِه»
[٤]: (پس بدانيد كه بىگمان خداوند منزلتها و پايههاى.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢٢.
[٢] - مصباح كفعمى، ص ٥٣٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦١، ص ٣٣٦.
[٤] - بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٩٠، از روايت ٢٩.