جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٩ - غزل ١١٨ ببين هلال محرم، بخواه ساغر راح
|
كدام طاعتِ شايسته آيد از مَنِ مست |
كه بانگ شام ندانم زِ فالِقُ الْإِصْباح؟ |
|
زاهدا! از من مست و عاشق مشاهده جمال حضرت دوست، كه شبها را براى ديدارش به بيدارى بسر مى برم، انتظار عبادتى كه تو آن را شايسته مى دانى، نداشته باش؛ زيرا آن كس كه عشق و محبّت محبوب حقيقى را اختيار نمود، نمىتواند عبادتش چون تو باشد؛ كه:
٩٠١
«قَوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ عَزَّوَجَلَّ خَوْفَاً، فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ؛ وَقُوْمٌ عَبَدُوا اللّهَ- تَبارَكَ وَتَعالى- طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاجَراءِ، وَقَوْمَ عَبَدُوا اللّهَ- عَزَّ وجَلَّ- حُبّاً لَهُ فَتِلْكَ عِبادَةُ الأحْرارِ، وَهِىَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ»
[١]: (گروهى خداوند- عزّ وجلّ- را از روى ترس مى پرستند، كه اين عبادتِ بردگان است؛ و قومى خداوند- تبارك و تعالى- را به خاطر خواستن پاداش نيكو مى پرستند، كه اين عبادتِ مزد بگيران است، و گروهى خداوند- عزّ وجلّ- را از روى مهر و دوست داشتن او مى پرستند، كه اين عبادتِ آزادگان است، و اين برترين پرستش مى باشد.- به گفته خواجه در جايى:
|
صلاح كار كجا و منِ خراب كجا؟ |
ببين تفاوت راه، از كجاست تا به كجا؟ |
|
|
چه نسبت است به رندى، صلاح و تقوى را؟ |
سماعِ وعظ كجا، نغمه رُباب كجا؟ |
|
|
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس |
كجاست ديرِ مغان و شرابِ ناب كجا؟ |
|
|
ز روىِ دوست، دلِ دشمنان چه دريابد؟ |
چراغِ مُرده كجا، شمعِ آفتاب كجا؟[٢] |
|
|
زمان شاه شجاع است و دوْرِ حكمتِ شرع |
به راحت دل وجان كوش، در صَباح و رواح |
|
اى خواجه! و يااى سالك عاشق! حال كه زمان سلطنت شاه شجاع است و هم مرام تو در افكار مى باشد، و دشمنانت نمى توانند بيازارندت، صبح و شام.
[١] - وسائل الشيعة، ج ١، ص ٤٥، روايت ١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥، ص ٤١.