جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٤٨ - غزل ١٠١ كس نيست كه افتاده آن زلف دو تا نيست
|
كس نيست كه افتاده آن زُلفِ دو تا نيست |
در رهگذرى نيست كه دامى ز بلا نيست |
|
به تصريح قرآن كريم و سنّت، خداوند هرگز در كنار موجودات و كثرات جلوه نكرده و نمى كند، بلكه همواره با آنان و محيط به ايشان است؛ كه: «أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[١]: (آگاه باش! كه او به هر چيزى احاطه دارد.- نيز:
٧٦٩
«مَعَ كُلّ شَىْءٍ لا بِمُقارَنَةٍ، وَغَيْرُ كُلّ شَىْءٍ لا بِمُزايَلَةٍ»
[٢]: ( [خداوند] همراه با هر چيز است بدون اينكه به آن پيوسته باشد، و غير هر چيز است بىآنكه از آن جدا شده باشد.)، و مظاهر كمالاتشان پرتوى از صفات جلال و جمال حضرت معشوق كه با خود ايشان است مى باشد كه: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»[٣]: (بزودى نشانههاى آشكار خويش را در آفاق و نواحى [جهان] و در وجود خودشان به آنان نشان خواهيم داد، تا بر آنان روشن گردد كه تنها او حقّ است.)؛ پس همه خلايق اگرچه صورتاً فريفتگى نسبت به جمال و كمال عالم دارند، در كشاكش جمال و جلال او قرار گرفته اند و نمى دانند. خواجه هم مىگويد: «كس نيست كه افتاده آن زلفِ دوتا نيست». در جايى مى گويد:
|
اى روى ماه منظر تو نوبهارِ حسن |
خال و خط تو مركز لطف و مدار حُسن |
|
|
از دام زلف و دانه خالِ تو در جهان |
يك مرغِ دل نماند نگشته شكار حُسن |
|
[١] - فصّلت: ٥٤.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ١.
[٣] - فصّلت: ٥٣.