جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٧ - غزل ٧٣ ساقى! بيار باده، كه ماه صيام رفت
محبوبا! ماه صيام گذشت زاهدم از توجّه به فطرت و مِىْ گرفتن از جمالت توبه مىدهد، تا كى به گفتار او گوش فرا دهم و از ديدارت محروم باشم. مرا از وعدههايى كه داده اى محروم مدار و از جوايز روز عيد بهره مندم گردان. بادهام ده، تا توبه از توبه نمايم و عمر عزيزى كه بر سر سوداى خام (توجّه به بهشت و نعمتهاى آن) صرف شد، جبران نمايم. در جايى مى گويد:
|
سايه اى بر دل ريشم فكن اى گَنْجِ مراد! |
كه من اين خانه به سوداىِ تو ويران كردم |
|
|
توبه كردم كه نبوسم لبِ ساقىّ و كنون |
مىگزم لب كه چرا گوش به نادان كردم[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
اگر به باده مُشكين دلم كَشَد، شايد |
كه بوىِ خير ز زُهد و ريا نمى آيد |
|
|
جهانيان همه گر منعِ من كنند از عشق |
من آن كنم كه خداوندگار فرمايد |
|
|
مقيم حلقه ذكر است دل بدان امّيد |
كه حلقه اى ز سَرِ زُلف يار بگشايد[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
مستم كن آنچنان، كه ندانم ز بىخودى |
در عرصه خيال، كه آمد كدام رفت |
|
معشوقا! مرا در اين روز عيد با تجلّياتت چنان مست جمالت بنما كه خود را فراموش كنم و خواطر عوالم بشريّت نتوانند از ياد توام جدا سازند؛ كه:
٦٠٣
«أللّهُمَّ! إنّى أسْأَلُكَ إخْباتَ الْمُخْبِتينَ.»
[٣]: (خداوندا! همانا من از تو فروتنى و آرامش و توجّه دائمىِ فروتنان و آنان كه همواره به تو آرام گرفته و متوجّه تواند را خواهانم.) و نيز:
٨٠٤
«أللّهُمَّ! إنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ إلَيْكَ والهَةٌ.»
[٤]: (بار خدايا! براستى كه قلبهاى فروتنان و.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٧، ص ٢١٩.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٢، ص ٢٠٦، از روايت ١.
[٤] - كامل الزيارات، باب ١١، ص ٤٠، از روايت ١.