جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨٧ - غزل ١٠٥ مدامم مست مى دارد نسيم جعدگيسويت
از اين غزل ظاهر مى شود خواجه را مشاهده اى ناتمام دست داده، و تقاضاى مشاهده اى برتر را نموده، مىگويد:
|
مدامم مست مى دارد نسيمِ جَعْدِ گيسويت |
خرابم مى كند هر دم فريبِ چشمِ جادويت |
|
محبوبا! نسيمها و نفحاتى كه از ملكوت كثرات به مشام جانم مى رسند و تو و جمالت را به من مى نمايانند، هموارهام مست مى دارند، و فريب چشمهاى سياه و جادوييى و تجلّيات جذّابت، در خرابى و حيرت به جمالت نگاهم داشته؛ كه:
٨٥٤
«أللّهُمِّ! إنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتينَ إليكَ والهَةٌ»
[١]: (بار خدايا! براستى كه قلبهاى آنان كه تنها به تو آرام مى گيرند و همواره متوجّه تواند، سرگشته و واله توست.- نيز:
٨٠٥
«إلهى! تَناهَتْ أبْصارُ النّاضِرينَ إلَيْكَ بِسَرائِرِ الْقُلُوبِ ... هَتَكْتَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهُمْ حُجُبَ الْغَفْلَةِ، فَسَكَنُوا فى نُورِكَ، وَتَنَفَّسُوا بِرَوْحِكَ؛ فَصارَتْ قُلُوْبُهُمْ مَغارِساً لِهَيْبَتِكَ، وَأبْصارُهُمْ مآكِفاً لِقُدْرَتِكَ، وَقُرَّبْتَ أرْواحهُمْ مِنْ قُدْسِكَ»
[٢]: (معبودا! ديدگان آنان كه در پنهانى دل ها به تو مى نگرند، به فرجام رسيده و باز ايستاده ... حجابهاى غفلت ميان خود و ايشان را دريدى، تا اينكه در نورت جاى گرفته و به [نسيم] رحمتت تنفّسى نمودند پس دلهايشان نهالگاه هيبت و شكوهتر، و ديدگانشان جايگاه ريزش قدرتت گشته، و روحها و روانهايشان را به [مقام] پاك مقدّس [ذات] خويش نزديك نمودى.).
[١] - بحار الانوار، ج ١٠٠، ص ٢٦٤.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ٩٥. ٩٦.