جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٠ - غزل ٨٥ چه لطف بود كه ناگاه، رشحه قلمت
نبود، مسلّماً از زيانبردگان بوديد.- يا: «قُلْ: بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ، فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا، هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»[١]: (بگو: پس تنها به فضل و رحمت خداوند خوشحال و شادمان باشيد، [كه] آن از [تمام] آنچه گرد مى آوريد، بهتر مى باشد.- نيز: «لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ، ما زَكى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً»[٢]: (و اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، هيچگاه هيچكس از شما پاك و پاكيزه نمى گرديد.).
و ممكن است اين سه بيت اشاره به عرض امانت و اخذ ميثاق و يا كنايه از تعليم اسماء و مقام خلافة اللّهى باشد و بخواهد بگويد: تو خود مورد رحمتهاى خاصّت قرارم دادى، و بر آن سه برگزيدى، به شكر دولت ابدىات، در ذلّت بىعنايتى خود قرارم مده و بازم در عالم طبيعت و خاكى، رحمتهاى خاصّت را شامل حالم گردان.
و ممكن است منظور خواجه از «رشحه قلمت»، رسول اللّه ٦ باشد، كه:
٦٨٠
«أوَّلُ ما خَلَقَ اللّهُ، نُورى»
[٣]: (نخستين، چيزى كه خداوند آفريد، نور من بود.) كه وجود حضرت ٦، اوّلين مخلوق و رشحه قلم بارى تعالى است، و منظور از بيت دوّم و سوّم، حضرت حق جلّ جلاله باشد بخواهد بگويد:
محبوبا! نمىدانم چه باعث شد كه لطفت شاملم گرديد؟ ناگاه رسولت كه بر اعمال امّت شاهد است؛ كه: «وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ»[٤]: (و خداوند و رسولش [حقيقت] عمل شما را خواهند ديد.) بندگى و سلام مرا خدمتت عرضه داشت. پاسخ دادى و از بندگانت به حساب آوردى.
بارالها! عالم از ظهوراتت خالى مباد! و همواره بندگانى را داشته باشى كه آنها را بپذيرى و مورد لطفت قرار دهى. و اگر كَرَم و وساطت بنده خاصّت رسول اللّه-.
[١] - يونس: ٥٨.
[٢] - نور: ٢١.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٥، ص ٢٤، روايت ٤٤.
[٤] - توبه: ٩٤.