جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٩ - غزل ٨٥ چه لطف بود كه ناگاه، رشحه قلمت
ابيات اين غزل نشانگر آنست كه خواجه در مقام تقاضاى ديدار حضرت محبوب و اظهار اشتياق به وى بوده. مىگويد:
|
چه لُطف بود كه ناگاه، رشحه قلمت |
حقوقِ خدمت ما، عرضه كرد بر كَرَمت؟ |
|
|
به نوكِ خامه، رَقَم كرده اى سلام مرا |
كه كارخانه دوران، مباد بىرَقَمَت! |
|
|
نگويم از منِ بىدل، به سهو كردى ياد |
كه در حساب خِرَد، سهو نيست بر قلمت |
|
|
مرا ذليل مگردان، به شكر اين نعمت |
كه داشت دولتِ سرمد، عزيز و محترمت |
|
كنايه از اينكه: محبوبا مرا لياقت عنايتها و الطافت نبود، امّا به ناگاه توجّه كردم و ديدم كه مى خواهى با نفحاتت مورد لطفم قرار دهى، و به بندگى خويش بپذيرىام.
الهى! كه عنايتت بر عالم پايدار باد! (كه هست)، نمىتوانم بگويم: به سهو ياد از من فرمودى؛ زيرا عقل اجازه نمى دهد چنين سخنى را بگويم، تنها مى توانم ادّعا كنم كه فضل و كَرَمت، علّت پذيرفتنت به خاكسارىام به درگاهت شد؛ كه: «فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ، لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ»[١]: (پس اگر فضل و رحمت خدا بر شما.
[١] - بقره: ٦٤.