جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٨ - غزل ٧٨ به كوى ميكده، هر سالكى كه ره دانست
مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ»[١]: ( [خداوند] به [تمام] غيب و نهان آگاه است، پس هيچ كس را بر غيب خويش آگاه نمى سازد، مگر كسى را كه از او خشنود باشد، [كه] از [آن جمله پيامبر] فرستاده شده [مىباشد].- همچنين:
٦٣٣
«وَأفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إلى جَلالى وَعَظَمَتى، فَلا اخْفى عَلَيْهِ عِلْمَ خاصَّةِ خَلْقى»
[٢]: (و چشم دل او را به جلال و عظمت خويش خواهم گشود، پس دانش مخلوقات ويژهام را بر او مخفى نخواهم ساخت.)؛ لذا مى گويد:
|
حديثِ حافظ و ساغر كشيدنِ پنهان |
چه جاى محتسب و شحنه، پادشه دانست |
|
كنايه از اينكه: عيش و نوش پنهان مرا با حضرت دوست، تنها او مى داند و بس.
در جايى مى گويد:
|
ببرد از من قرار و طاقت و هوش |
بُتِ سنگين دلِ سيمين بناگوش |
|
|
نگارى چابكى شوخى پرى وَشْ |
حريفى مَهْوَشى تُركى قبا پوش |
|
|
دل و دينم، دل و دينم ببرده است |
بَر و دوشش، بَر و دوشش، بَر و دوش[٣] |
|
در جايى ديگر مى گويد:
|
دانى كه چنگ و عود، چه تقرير مى كند؟ |
پنهان خوريد باده كه تكفير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عشّاق مى برند |
عيب جوان و سرزنشِ پير مى كنند |
|
|
گويند: رمز عشق مگوييد و مشنويد |
مشكل حكايتى است كه تقرير مى كنند[٤] |
|
[١] - جن: ٢٦- ٢٧.
[٢] - وفى، ج ٣، باب مواعظ اللّه سبحانه، ص ٤٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣١، ص ٢٥٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.