جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٦ - غزل ٧٨ به كوى ميكده، هر سالكى كه ره دانست
نمىفرستيم.- نيز: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ؛ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[١]: (و اينچنين، ملكوت آسمانها و زمين [و جنبه باطنى و اسماء و صفات حق] را به ابراهيم نشان مى دهيم، تا [به مقامات والا نايل گشته و] از اهل يقين و باور كنندگان [واقعى] گردد.- چون حضرتش[٢] مظهريّت ماه و ستاره و خورشيد و غروب نمودنشان را ديد «لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ»[٣]: (من هرگز غروب كنندگان و نابود شوندگان را دوست ندارم.) و نيز «لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي، لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ»[٤]: (مسلّماً اگر پروردگارم مرا هدايت نفرمايد، بى گمان از گمراهان خواهم بود.- يا «يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ»[٥]: (اى قوم من! براستى كه من از [تمام] آنچه [كه بدان] شرك مى ورزيد [و براى خداوند شريك قرار مىدهيد]، بى زارم.) فرمود، و چون به ملكوتشان نظر فرمود، گفتارش: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً»[٦]: (روى و تمام وجود خويش را به سوى خداوندى نمودم كه آسمانها و زمين را نو آفرينى فرمود.) شد.
و ممكن است منظور خواجه از «خوش آن نظر»، آنان باشند كه به نظر مقام جمعى به مظاهر مى نگرند.
و ممكن است از «آن»، على ٧ باشد، لذا مى گويد:
|
بلند مرتبه شاهى كه نُه رواق سپهر |
نمونه اى ز خَمِ طاق بارگه دانست |
|
عظمت و افق ديد آن صاحب نظر (على ٧- كسى كه مقام خليفة اللهى و شاهى را حايز گشته، به اندازه اى است كه تسلّط بر تمامى افلاك، گوشه اى از.
[١] - انعام: ٧٥.
[٢] ( ٢، ٣) انعام: ٧٦.
[٣] ( ٢، ٣) انعام: ٧٦.
[٤] - انعام: ٧٧.
[٥] - انعام: ٧٨.
[٦] - انعام: ٧٩.