جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٤ - غزل ٩٣ ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت
|
يا رب! مگيرش، ار چه دلِ چون كبوترم |
افكند و كُشت و حرمتِ صيد حَرَم نداشت |
|
اگرچه حضرت محبوب مرا كه به درگاهش پناهنده شده بودم صيد نمود و گرفتار خود و جمال خويش ساخت و حرمت صيد حَرَمش را نگاه نداشت و كُشت و بيفكند، يارب! مگيرش. چرا كه ما را بر او حكمى نيست؛ كه: «إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ»[١]: (بى گمان پروردگارت هرچه را كه بخواهد مسلّماً انجام مى دهد.- نيز: «وَ مَنْ يُهِنِ اللَّهُ، فَما لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ، إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يَشاءُ»[٢]: (و هركه را كه خداوند خوارش نمايد، كسى او را گرامى و ارجمند نمى دارد. براستى كه خداوند هرچه را كه بخواهد انجام مىدهد.) علاوه او را با عاشقانش بدى نبوده و نخواهد بود، هرچه با ايشان كند، خيرشان در آن است. به گفته خواجه در جايى:
|
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام به بد ديدن |
|
|
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم |
كه در طريقتِ ما، كافرى است رنجيدن |
|
|
به مى پرستى از آن نقش خود بر آب زدم |
كه تا خراب كنم نقشِ خود پرستيدن[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
بر من جفا ز بختِ بد آمد، وگرنه يار |
حاشا كه رسمِ لطف و طريق كرم نداشت |
|
اگر دوست بىعنايتى را به من روا مى دارد و به فراقم مبتلا مى سازد، سبب آن خودم بودهام چرا كه: «ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ، حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»[٤]: (اين بدان جهت است كه هيچگاه خداوند نعمتى را كه بر گروهى.
[١] - هود: ١٠٧.
[٢] - حجّ: ١٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٣، ص ٣٥٠.
[٤] - انفال: ٥٣.