جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٥ - غزل ٩٣ ديدى كه يار جز سر جور و ستم نداشت
ارزانى داشته، تغيير نمى دهد، تا اينكه آنان آنچه را [از استعداد و آمادگى برا يذيرش نعمت] كه در نفوس و جانهايشان است دگرگون سازند، و براستى كه خداوند شنوا و آگاه مىباشد.) كى او را با بندگانش لطف و كرامت نبوده. در جايى مى گويد:
|
تو خود حجاب خودى حافظ! از ميان برخيز |
خوشا كسى كه در اين راه بىحجاب رود![١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
بخت از دهان يار نشانم نمى دهد |
دولت خبر ز رازِ نهانم نمى دهد |
|
|
از بهرِ بوسه اى ز لبش جان همى دهم |
اينم نمى ستاند و آنم نمى دهد |
|
|
مُردَم ز انتظار و در اين پرده راه نيست |
يا هست و پرده دار نشانم نمى دهد[٢] |
|
|
دل اين همه جفا كه به خوارى كشيد از او |
هر جا كه رفت، هيچ كسش محترم نداشت |
|
آرى، حضرت دوست به سبب اعمال ناشايست بندگان مورد لطفشان قرار نمىدهد با اين همه خريدار آنان است زيرا تا بىعنايتى او نباشد، سالك عاشق از خود بينى و خود پرستى جدايى نمى گيرد اينجاست كه نبايد از جور و جفاى حضرتش رنجيده خاطر و ناراحت گردد، و بداند دلى را كه وى خريدارش نباشد، ديگرى مشترىاش نخواهد بود. خواجه هم مى گويد: «دل اين همه جفا كه ...» بخواهد بگويد:
٧٢٤
«إلهى! ... وَلا أرى لِكَسْرى غَيْرِكَ جابِراً، وَقَدْ خَضَعْتُ بالإنابةِ إليكَ، وَعَنَوْتُ بِالإستِكانَةِ لَدَيْكَ؛ فَإنْ طَرَدْتَنَى مِنْ بابِكَ فَبِمَنْ ألُوذُ؟ وَإنْ رَدَدْتَنى عَنْ جَنابِكَ فَبِمَنْ أعُوذُ»
[٣]:
(معبودا! ... و كسى جز تو را به هم آورنده شكستگىام نمى بينم، و بىگمان با بازگشت [به تمام وجود] به سوى تو، [در پيشگاهت اظهار] فروتنى و افتادگى مى نمايم، و با خاكسارى در نزدت، [به درگاه تو، اظهار] فرومايگى و خوارى مى نمايم؛ پس اگر مرا از درگاهت.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٩، ص ١٤١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٥، ص ١٢٥.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٢.