جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٣ - غزل ٨٧ ز آن يار دلنوازم، شكرى است با شكايت
داديم كه به آن در ميان مردم سير مى كند همانند كسى است كه در تاريكى ها واقع شده و نمىتواند از آن بيرون بيايد ...- نيز: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا! اتَّقُوا اللَّهَ، وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ، يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ»[١]: (اى كسانى كه ايمان آوردهايد! تقواى خدا را پيشه كنيد و به رسولش ايمان آوريد، تا خداوند دو پيمانه از رحمت خويش را به شما عطا نموده، و نورى براى شما قرار دهد كه بدان رهنمون شويد.- همچنين: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً، فَما لَهُ مِنْ نُورٍ»[٢]: (و هر كسى را كه خداوند نورى براى او قرار نداده باشد، نور و هدايتى براى او نخواهد بود.- يا اينكه: «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ»[٣]: (خداوند هر كه را بخواهد به نور خويش رهنمون مى شود.- به گفته خواجه در جايى:
|
اى نسيم سحر! آرامگه يار كجاست؟ |
منزل آن مَهِ عاشق كُشِ عيّار كجاست؟ |
|
|
شب تار است و رهِ وادى ايمن در پيش |
آتش طور كجا؟ وعده ديدار كجاست؟ |
|
|
عاشقِ خسته ز دردِ غم هجران تو سوخت |
خود نپرسى تو كه آن عاشقِ غمخوار كجاست؟ |
|
|
باده و مطرب و گل، جمله مهيّاست ولى |
عيشِ بىيار مُهنّا نبود، يار كجاست؟[٤] |
|
|
از هر طرف كه رفتم، جز وحشتم نيافزود |
زنهار از اين بيابان، وين راهِ بىنهايت! |
|
آرى سالك عاشقى كه مى خواهد به مقصد عالى انسانيّت و ديدار حضرت.
[١] - حديد: ٢٨.
[٢] - نور: ٤٠.
[٣] - نور: ٣٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٩٥، ص ١٠٠.