جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٣ - غزل ١١٢ اكنون كه مى دمد از بوستان، نسيم بهشت
مظهريّتشان بپوشم، و از جلوه دهنده آن كه با آنان و محيط به ايشان است (با ديده دل) بهرهمند گردم، و با حضرت محبوب عيش و نوش برقرار سازم؛ علاوه پديدار شدن گل و سبزه، و با طراوت شدن زمين و هوا، خود نفحه اى از نفحات او مى باشد كه بايد از آن بهره معنوى گرفت؛ كه:
٨٦٤
«إنَّ لِلّهِ فى أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٍ إلا! فَتَرَصَّدُوا لَها»
[١]: (براستى كه براى خداوند در روزهاى عمر شما نسيمهايى است، هان! پس چشم به راه آنها باشيد.) بخواهد بگويد:
|
دلِ من به دَوْرِ رُويت، ز چمن فراغ دارد |
كه چو سَرو، پاى بنداست و چو لاله، داغ دارد |
|
|
سَرِ ما فرو نيايد، به كمانِ ابروى كس |
كه درونِ گوشه گيران، ز جهان فراغ دارد |
|
|
سَرِ درسِ عشق دارد، دلِ دردمند حافظ |
كه نه خاطرِ تماشا، نه هواىِ باغ دارد[٢] |
|
و بگويد:
|
خوشتر ز عيش وصحبت باغ وبهار چيست؟ |
ساقى كجاست؟ گو سببِ انتظار چيست؟ |
|
|
معنىّ آبِ زندگى و روضه ارم |
جز طَرفِ جويبار و مِىِ خوشگوار چيست؟ |
|
|
هر وقت خوش كه دست دهد، مغتنم شمار |
كس را وقوف نيست، كه انجامِ كار نيست[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز |
كه خيمه، سايه ابر است و بزمگه، لبِ كشت؟! |
|
اكنون كه ابر رحمت حضرت دوست بر سرم سايه افكنده، و در حمايت آن آرميده، و مجلس بزم و شادى در كشتزار عالم وجود به ديدارش بر قرار كردهام، چرا از او بهره نگيرم و لاف سلطنت نزنم؟! به گفته خواجه در جايى:.
[١] - بحار الانوار، ج ٧٧، ص ١٦٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧٥، ص ١٥١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢، ص ٧٢.