جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٦ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
رساند؟ [مىگويد:] عرض كردم: بله، اى رسول خدا! فرمود: خدا را [در نظر و دلت] نگاه دار، تا تو را [از خطا و معصيت] نگاه دارد. خدا را نگاهدار، تا او را در پيشاپيش [و راهنماى] خويش بيابى. خود را در [حال] فراخى و خوشى به [درگاه] خداوند بشناسان [و به دعا و عبادت او مشغول باش]، تا او را در [حال] سختى و رنج بشناسد. و هرگاه [چيزى] خواستى، [تنها] از خداوند- عزّ وجلّ بخواه، و هر هنگام كه يارى مى جويى، [تنها] از خداوند يارى جوى؛ زيرا قلم [قضاى الهى] به آنچه كه تا روز قيامت پديد خواهد آمد جارى و روان گشته، پس اگر همه مخلوقات بكوشند چيزى را كه خدا براى تو ننوشته به تو رسانند، نخواهند توانست، و اگر تلاش نمايند به چيزى كه خداوند عليه تو ننوشته، به تو ضرر و آسيب رسانند، قادر نخواهند بود؛ پس اگر توانستى كه عملت براى خداوند- عزّوجلّ- بر اساس رضا و خشنودى در يقين و باور [به او] باشد، [چنين] كن، و اگر نتوانستى، بى گمان در شكيبايى بر آنچه نمى پسندى، خير فراوانى است، و براستى كه يارى و كمك [خداوند] همراه صبر و شكيبايى است، و گشايش با [تحمّل] سختى است و همانا همراه با هر سختى و رنجى، آسانى و راحتى است.)
|
بر لبِ بحر فنا منتظرم اى ساقى! |
فرصتى دان كه ز لب تا به دهان اين همه نيست |
|
از اين بيت استفاده مى شود: كه خواجه را كمال فنا دست داده، و در پى بقاء باللّه بوده. مىگويد: محبوبا! حال كه مرا با تجلّيات خود فانى ساختى، انتظار دارم كه از لبت (كه نوع ديگرى از تجلّيات توست)، آب حيات ابدىام بخشى، تا باقى به تو گردم، و در عين اينكه با همهام، بى آنكه توجّه به همه داشته باشم، از مشاهداتت بى بهره نباشم؛ كه:
٦٦٥
«إلهى! أمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إلَى الآثارِ، فَارْجِعْنى إلَيْكَ بِكِسْوَةِ الأنْوارِ وَهِدايَةِ الإسْتِبْصارِ، حَتّى أرْجِعَ إلَيْكَ مِنْها، كَما دَخَلْتُ إلَيْكَ مِنْها، مَصُونَ السِرّ عَنِ النَّظَرِ إلَيْها، وَمَرْفُوعَ