جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٨ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
نمىدارى، و از خانقاهيان و اعمال آنان بيزارى مى جويى! ميان اينان و تو فاصلهاى از نظر خدا پرستى نيست، تنها در نيّت عمل با يكديگر اختلاف سليقه داريد، عبادات تو براى رسيدن به نعمتهاى بهشتى است، و به شرك خفى آلوده مى باشد؛ ولى عبادات ايشان از روى عشق و محبّت به دوست مى باشد، وگرنه هر دو از بهشت و نعمتهاى آن استفاده مى كنيد؛ پس بيا و از صومعه و انكار آن قدمى فراتر گذار، و به اخلاص در عمل بپرداز، كه غيرت حضرت دوست قبول نمى كند كسى دم از غير او زند، و بدان چون از اين جهان چشم پوشى و بروى، از كردار خود نادم، و «رَبِّ! ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ»[١]: (پروردگارا! مرا بازگردان، اميد آنكه در آنچه [از اموال] ترك گفتم، عمل صالح و شايسته انجام دهم.) خواهى گفت، و جواب «كَلَّا! إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»[٢]: (هرگز، آن كلمه اى است كه او گوينده آن است [و ارزش شنيده شدن را ندارد.]) خواهى شنيد.
و ممكن است مراد خواجه از بيت اين باشد كه: زهدا! از غيرت حضرت محبوب ايمن مباش، كه روزى از عبادات قشرى و شرك آميزت جدا سازد، و از صومعه به دير مغانت رهنمون شود.
|
دردمندى چو من سوخته زار و نزار |
ظاهراً حاجت تقدير و بيان اين همه نيست |
|
محبوبا! از حال و ناراحتيهاى روزگار هجرانم آگاهى، و نيازى به آنكه شرح دهم ندارد. عنايتى و ترحّمى به اين شكسته دل و سوخته زار بفرما؛ كه:
٦٦٧
«إلهى! كَسْرى لايَجْبُرُه إلّالُطْفُكَ وَحَنائُكَ ... وَغُلَّتى لا يُبَرِّدُها إلّاوَصْلُكَ، وَلَوْعَتى لايُطفِئُها إلّالِقآؤُكَ، وَشَوقى إلَيْكَ لايَبُلُّهُ إلّاالنَّظَرُ إلى وَجْهِكَ، وَقَرارى لايَقِرُّ دُونَ ذُنُوّى مِنْكَ»
[٣]: (معبودا! شكستم را جز لطف و.
[١] - مؤمنون: ٩٩.
[٢] - مؤمنون: ١٠٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.