جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٠ - غزل ٨٣ حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست
|
ناصحم گفت: كه جز غم چه هنر دارد عشق؟ |
گفتم: اى خواجه غافل! هُنرى بهتر از اين[١] |
|
|
نامِ خافظ رَقَمِ نيك پذيرفت ولى |
پيشِ رندان، رَقَم سود و زيان اين همه نيست |
|
اى دوستان! اگرچه نامم بر سر زبانها افتاده و همه مرا در گفتارم مى ستايند، ولى اين ستودنها نزد رندان بىارزش مى باشد، من از خود چه دارم كه بدان ببالم، و يا از نداشتنش آزرده خاطر شوم. سخن محبوب من اين است كه: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ؛ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[٢]: (هيچ مصيبتى در زمين و در وجود خودتان به شما نمى رسد، مگر پيش از آنكه آن را [در اين عالَم] بيافرينيم، در كتابى ثبت است، همانا اين بر خداوند آسان است، [اين حقيقت را بازگو نموديم] تا بر آنچه از دستتان مى رود ناراحت نگشته، و به آنچه خداوند به شما عطا مى فرمايد، خوشحال و شادمان نگردى، [زيرا] خداوند، خودخواه و خودپسندِ بسيار به خود بالنده را دوست نمىدارد.).
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٥، ص ٣٥١.
[٢] - حديد: ٢٣.