جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٧ - غزل ١٠٦ مردم ديده ما، جز به رخت ناظر نيست
|
بسته دام بلا باد، چو مرغِ وحشى |
طاير سدره، اگر در طلبت طايرنيست! |
|
كنايه از اينكه: معشوقا! روحى كه در طلبت نباشد و نجويدت، الهى كه به دام دنيا و تعلّقات آن گرفتار و رنجور باد! همان گونه كه مرغ وحشى به بند صيّاد مبتلا مىگردد و رنج مى برد، زيرا:
٨١٦
«ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟! وَمَا الّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟! لَقَدْ خابَ مَنْ رَضِىَ دُونَكَ بَدَلًا، وَلَقَدْ خَسِرَ مَنْ بَغى عَنْكَ مُتَحَوّلًا»
[١]: (كسى كه تو را از دست داد چه چيز يافت و آنكه تو را يافت چه چيز از دست داد؟ مسلماً هركس به جاى تو به ديگرى دل بسته و خشنود شد، محروم گشت، و هر كه از تو روى گردان شد، زيان برد.- نيز:
٨١٧
«خابَ الْوافِدُونَ عَلى غَيْرِكَ، وَخَسِرَ الْمُتَعَرّضُونَ إلّالَكَ، وَضاعَ المُلِمُّونَ إلّابِكَ، وَأجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إلّامَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبينَ، وَخَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطّالِبينَ»
[٢]: (آنان كه بر غير تو فرود آمدند نوميد و محروم گشتند، و آنان كه جز از تو طلب نمودند زيان بردند، و كسانى كه جز آهنگ و قصد تو را نمودند گمراه شدند، و همه طالبان با خشكى و نيستى مواجه شدند جز طالبان فضل و بزرگىات. درگاهت براى آنان كه ميل و رغبت [به تو] دارند، گشوده، و خير و خوبىات براى جويندگان [آماده] بذل و بخشش است.- به گفته خواجه در جايى:
|
هركس كه ندارد به جهان مِهرِ تو در دل |
حقّا كه بود طاعتِ او، ضايع و باطل |
|
|
برداشتن از عشق تو دل، فكرِ محال است |
از جان خود آسان بود از عشق تو مشكل[٣] |
|
|
عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش كرد نثار |
مكنش عيب، كه بر نقدِ روان قادر نيست |
|
دلبرا! عاشق تهيدستت اگر در طلب ديدارت نمى تواند روح خود را به پايت نثار.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٢] -
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٧٩، ص ٢٨٣.