جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٤٦ - غزل ١١٢ اكنون كه مى دمد از بوستان، نسيم بهشت
آخرت و معنويت باشند؛ زيرا اين به مانند آن است كه شمع عبادتگاه خود را بخواهى از روشنايى چراغِ كنشت و محلّ عبادت يهود بيافروزى؛ كه:
٨٧٠
«إنَّ الدُّنْيا كَالَّشبَكَةِ تَلْتَفُّ عَلى مَنْ رَغِبَ فيها وَتَتَحَرَّزُ عَمَّنْ أعْرَضَ عَنْها، فَلا تَمِلْ إلَيْها بِقَلْبِكَ، وَلا تُقْبِلْ عَلَيْها بِوَجْهِكَ، فَتُوقِعَكَ فى شَبَكَتِها، وَتُلْقِيَكَ فى هَلَكَتِها.»
[١]: (همانا دنيا همانند تورى است كه [پاىْ] پيچ هركس كه بدان ميل داشته باشد مى شود، و از هر كسى كه از آن روى گردان باشد، دورى مى كند؛ پس با دل خويش بدان ميل مكن، و با روى خويش بدان رو نيآور، تا مبادا تو را در تور خود انداخته، و در هلاكت و نابودىاش بيافكند.- همچنين فرمودند:
٨٧١
«حُكِمَ على أهْلِ الدُّنيا بِالشَّفآءِ وَالفَنآءِ وَالدّهارِ وَالْبَوارِ»
[٢]: (اهل دينا محكومند به بدبختى و نيستى و تباهى و هلاكت و نابودى.)
|
مكن به نامه سياهى، ملامتِ منِ مست |
كه آگه است كه تقدير، بر سرش چه نوشت؟ |
|
اى زاهدى كه رندى و عشق ورزى مرا به محبوب حقيقى، گناه مى پندارى و به آن ملامتم مى نمايى! هيچ كس از تقدير و سرنوشت خود آگاه نيست، ممكن است تو نيز در آينده طريقه ما را اختيار نمايى، و از گفته خود پشيمان گردى. و در جايى مىگويد:
|
زاهدى را كه نبودى چو صوامع جايى |
بين كه در كُنجِ خرابات، مقام است امروز[٣] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
كسى كه از رَهِ تقوى قدم برون ننهاد |
به عزمِ ميكده اكنون، سَرِ سفر دارد[٤] |
|
و نيز مى گويد:.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١٠٩.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٧، ص ٢٤٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣١، ص ١٩٠.