جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٤ - غزل ١٠٨ مدتى شد كآتش سوداى او در جان ماست
٨٣٦
الإنسانِ نَفْسَهُ»
[١]: (برترين شناخت اين است كه انسان نفس خويش را بشناسد.- نيز:
١٩١٩
«أفْضَلُ الْعَقْلِ مَعْرِفَةُ الانسانِ نَفْسَهُ؛ فَمَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ عَقَلَ، وَمَنْ جَهِلَها ضَلَّ»
[٢]: (برترين عقل و خِرَد اين است كه انسان نَفْس خود را بشناسد؛ پس هر كسى خود را شناخت عاقل و فرزانه شد، و هر كسى بدان جاهل بود، گمراه گشت.- همچنين:
٨٣٧
«عَجِبْتُ لِمَنْ يَجْهَلُ نَفْسَهُ، كَيْفَ يَعْرِفُ رَبَّهُ»
[٣]: (در شگفتم از كسى كه به نَفس خود جاهل است، چگونه پروردگارش را مى شناسد!.) اينجاست كه روشن مى شود كه، اگر شيطان به كلام الهى:
«فَإِذا سَوَّيْتُهُ، وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»[٤]: (پس چون او را هماهنگ ساختم و از روح خود در او دميدم.) در رابطه با بشر توجّه نموده بود، از سجده بر آدم سرباز نمى زد، او تنها «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ»[٥]: (همانا من بشر را از گِل مى آفرينم.) را مورد نظر قرار داد، و حقيقت آدم- ٧- را نديده گرفت، و «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ، خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ، وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»[٦]: (من از او بهترم، [زيرا] مرا از آتش آفريده اى و او را از گِل خلق فرمودهاى.) گفت؛ لكن خداوند متعال پس از دميدن روح خود به آدم، فرمود: «فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»\*[٧]: (پس براى سجده و كُرنش در برابر او [به زمين] بيافتيد.)، تا به شيطان و هر بشر محجوبى بفهماند، كه سجده بر آدم خاكى نيست، بلكه بر حقيقت اوست، متأسفانه نه او فهميد، و نه محجوبان درگاهش مى فهمند؛ لذا مى گويد:
|
هر دلى را اطّلاعى نيست بر اسرارِ عشق |
محرم اين سِرّ مَعْنىدار، عِلْوىْ جان ماست |
|
[١] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب معرفة النفس، ص ٣٨٧.
[٤] - ص: ٧٢.
[٥] - ص: ٧١.
[٦] - ص: ٧٦.
[٧] -