جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٤ - غزل ١١٥ سزد كه از همه دلبران، ستانى باج
روشن نموده، و همه موجودات از مقام نورانيّتت بهرهمند مى گردند؛ كه: «قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ»[١]: (بى گمان نور و كتاب روشنگر از جانب خداوند به سوى شما آمده است.- نيز: «يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ»[٢]: (مىخواهند كه دَهَنها [و سخن] شان نور خدا را خاموش كنند.- همچنين:
٨٨٠
«بِكُمْ فَتَحَ اللّهُ، وَ بِكُمْ يَخِتُم، وَ بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ، وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَى الأرضِ إلّا بِإذْنِهِ، وَ بِكُمْ يُنَفّسُ الهَمَّ، وَ يَكْشِفُ الضُّرَّ»
[٣]: (به شما خداوند [تمام امور را] آغاز نمود، و به شما پايان داد. و به شما باران را فرو مىفرستد. و به شما آسمان را از فرو افتادن بر زمين به اذن خويش نگاه مى دارد، و به شما دل مشغولى و هم و غم را بر طرف نموده و رنج و گرفتارى را مى گشايد.- جلالت و عظمت ظاهرىات هم سر كشان را به خاك هلاكت كشانده، و نابود ساخته و مىسازد (بدانند يا ندانند)، و لب و گفتارت خضرى است كه مردگان عالم طبيعت را آب حيات بخشيده و مى بخشد، و قامتت سروى است كه عالم بشريّت و بلكه عوالم ديگر نيز در زير سايه آن زندگى مى كنند؛ كه: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ»[٤]: (و تو را نفرستاديم مگر اينكه رحمت براى جهانيان باشى.)، و كمرت چون مويى است كه آن را نمى توان ديد؛ يعنى تو به جهت منزلت معنوى كه خدايت عطا فرموده، در جايگاهى قراردارى كه مجرّدات عالم به آنجا راه ندارند، و آن مقام محمود و لا اسمى و رسمىات مى باشد؛ كه:
«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ، عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»[٥]: (پس پاسى از شب را بيدار باش، در حالى كه [اين وظيفه] فزونى است براى تو، باشد كه پروردگارت تو را به.
[١] - مائدة: ١٥.
[٢] - توبه: ٣٢.
[٣] - بحار الانوار، ج ١٠٢، ص ١٣١- ١٣٢.
[٤] - انبياء: ١٠٧.
[٥] - اسراء: ٧٩.