جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٦٥ - غزل ١١٥ سزد كه از همه دلبران، ستانى باج
مقام محمود و جايگاه پسنديده اى بر انگيزد.- نيز:
٨٨١
«فَلَمَّا انْتَهى بِهِ إلى سِدْرَةِ الْمُنُتَهى، تَخَلَّفَ عَنْهُ جَبْرَئيلُ، فَقالَ رَسُولُ اللّهِ- صلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ- يا جبرئيل! أفى مِثْلِ هذَا الُمَوضِعِ تَخْذُلُنى؟ فَقالَ: تَقَدَّمْ أمامَكَ، فَواللّهِ، لَقَدْ بَلَغْتَ مَبْلَغاً لَمْ يَبْلُغْهُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللّهِ قَبْلَكَ»
[١]: (پس هنگامى كه جبرئيل حضرت را به سدرة المنتهى رسانيد، از پيامبر واپس ماند. رسول خدا- ٦- فرمود: اى جبرئيل! آيا در چنين جايى مرا رها مى كنى؟ عرض كرد: به جلو پيش رو، كه به خدا سوگند، همانا به جايگاه و مقامى رسيده اى كه هيچ آفريده اى پيش از تو بدان نايل نگشته است.)
|
از اين مرض به حقيقت كجا شفا يابم؟ |
كه از تو دردِ دل من نمى رسد به علاج |
|
اى رسول گرامى! با اين همه منزلت كه تو را دادهاند، اگر درد دل مرا كه رسيدن به مقام وصال و قرب جانان است، علاج نفرمايى، شفاى درد خود را از چه كسى جز تو كه واسطه ميان خلق و خالقى طلب كنم؟ بخواهد بگويد:
٨٨٢
«إلهى! لَيْسَ لى وَسيلَةٌ إلَيْكَ إلّا عَواطِفُ رَأفَتِكَ، وَلا لى ذَريعَةٌ إلَيْكَ إلّاعَواطِفُ رَحْمَتِكَ وَشَفاعَةُ نَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحُمَةِ وَمُنْقِذِ الامّةِ مِنَ الُغُمَّةِ؛ فَاجْعَلْهُما لى سَبَباً إلى نَيْلِ غُفرانِكَ، وَصَيّرْهُما لى وُصْلَةً إلَى الْفَوْزِ بِرِضوانِكَ»
[٢]: (معبودا! من [براى نيل] به درگاهت، به وسيله اى جز نوازشهاى مهر و رأفت تو و دستاويزى جز مهربانيها و عواطف رحمتت و شفاعت و ميانجيگرى پيامبرت، پيامبر رحمت و و رهايى دهنده امّت از غم و غصّه و اندوه ندارم؛ پس اين دو را براى من سبب و وسيله نيل به آمرزشت، و پيوستن به كاميابى و رستگار شدن به رضا و خشنودىات بگردان.)
|
دهانِ تنگِ تو، داده به آبِ خضر، بقا |
لبِ چو قند تو، بُرد از نباتِ مصر، رواج |
|
[١] - بحار الانوار، ج ١٨، ٣٧٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩.