جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٨٨ - غزل ١١٨ ببين هلال محرم، بخواه ساغر راح
١٤٠٠
مَكائِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مَنَ الإغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها؛ فَإنَّهَا الْمُهْلِكَةُ طُلّابَها، ألْمُتِلْفَةُ حُلّالَها، ألُمَحْشُوَّةُ بِالآفاتِ، ألْمَشْحُونَةُ بِالنّكَباتِ»
[١]: (معبودا! ما را در خانهاى [دنيا] منزل دادز كه گودالهاى نيرنگش را براى ما كنده، و با چنگالهاى آرزو ما را در دامهاى حيله خود در آويخته است، پس از نيرنگهاى فريبش تنها به تو پناه آورده، و از فريفته شدن به آرايشهاى زيورش به تو چنگ زدهايم، زيرا دنيا، طالبان خود را به هلاكت مبتلا ساخته، و ساكنانش را نابود مى سازد. [دنيايى كه] آكنده از آفتها و آسيبها و پر از مصائب و گرفتاريهاست.- به گفته خواجه در جايى:
|
جامِ مينايىِ مِى، سَدّ رَهِ تنگدلى است |
مَنِهْ از دست، كه سيلِ غمت از پا ببرد |
|
|
باغبانا! ز خزان بىخبرت مى بينم |
آه! از آن روز، كه بادت گُلِ رعنا ببرد |
|
|
رهزنِ دَهْر نفخته است، مشو ايمن از او |
اگر امروز نبرده است، كه فردا ببرد[٢] |
|
|
بيار باده كه روزش به خير خواهد بود |
هر آن كه جامِ صَبُوحش، نَهَد چراغ صباح |
|
كنايه از اينكه: معشوقا! هنگام صبح از باده تجلّياتت به ما دلدادگانت عنايت فرما، تا روزمان به ديدارت نورانى و به خير و خوبى گذرد؛ كه:
٩٠٠
«باكِرُوا فَالْبَرَكَةُ فِى الُمُباكَرَةِ»
[٣]: (صبح خيز باشيد، كه فزونى و بركت در صبح خيزى است.- به گفته خواجه در جايى:
|
صبح است ساقيا! قدحى پر شراب كن |
دور فلك درنگ ندارد، شتاب كن |
|
|
زآن پيشتر كه عالَم فانى شود خراب |
ما را ز جامِ باده گلگون خراب كن |
|
|
خورشيد مِىْ زِ مشرِق ساغر طلوع كرد |
گر برگِ عيش مى طلبى، تَرْكِ خواب كن[٤] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٨، ص ٢٠٧.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب البكور، ص ٣٧.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٧، ص ٣٤٧.