جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٧ - غزل ٨٢ عارف از پرتو مى، راز نهانى دانست
|
اى كه از دفتر عقل، آيتِ عشق آموزى! |
ترسم اين نكته به تحقيق ندانى دانست |
|
اى آن كه از ديده عقل، تمنّاى آيت عشق كه معرفت معشوق است را در سر دارى! آگاه باش كه عقل راهنماست، و حضرت محبوب را با او نمى توان شناخت، و اگر آن را هم به بشر دادهاند، براى تشخيص دادن راه اوست، نه چيز ديگر؛ كه:
٦٤٩
«ألْعَقْلُ آلَةٌ اعطيناها لِمَعرِفَةِ الْعُبُوديّة، لا لِمَعْرِفَةِ الرُّبُوبيَّةِ»
[١]: (عقل وسيله اى است كه براى شناخت بندگى به ما عنايت شده است نه براى شناخت ربوبيّت.- يا:
٦٥٠
«وإنّكَ أنْتَ اللّهُ الَّذى لم تَتَناهَ فِى الْعُقُولِ»
[٢]: (و همانا تويى خداوندى كه در عقلها متناهى نگشته و باز نايستادهاى [بلكه فراتر از آنها مى باشى].- نيز:
٦٥١
«بِالْعُقُولِ يُعْتَقَدُ التَّصديقُ بِاللّهِ»
[٣]: (با عقلها، مىتوان به تصديق و باور به خداوند [و نه خود خدا] معتقد شد.) او همچنين:
٦٥٢
«بِالْعُقُولِ يُعْقَدُ مَعْرِفَتُهُ»
[٤]: (با عقلها، مىتوان به شناخت او [و نه خود او] معتقد شد.- به گفته خواجه در جايى:
|
وراىِ طاعتِ ديوانگان ز ما مَطَلب |
كه شيخِ مذهبِ ما، عاقلى، گنه دانست[٥] |
|
زيرا تنها عشق است كه دَرِ معرفت را به روى صاحبش باز مى كند، و راز نهانى عالم را بر او آشكار مى سازد.
|
مِىْ بياور، كه ننازد به گُلِ باغ جهان |
هر كه غارتگرىِ بادِ خزانى دانست |
|
كنايه از اينكه: هر هوشمندى كه به نظر اعتبار به دنيا و زينت و زيبائيهاى آن.
[١] - اثنى عشريه، ص ١٩٧.
[٢] - نهج البلاغه، از خطبه ٩١.
[٣] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٣٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٤، ص ٢٥٣، روايت ٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٨، ص ٨٩.