جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٦ - غزل ٧٩ تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است
١٤١٣
مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّع بِالنَّظَرِ إلَيْكَ»
[١]: (به انوار [و يا عظمت] وجه [اسماء و صفات] و به انوار [مقام ذات] پاك و مقدّست از تو در خواست نموده و به عواطف مهربانى و لطائف احسانت تضرّع و التماس مى نمايم كه گمان مرا به آنچه از بخشش فراوان و انعام نيكويت، در قرب به تو و نزديكى و منزلت در نزدت و بهره مندى از مشاهدهات آرزومندم، تحقّق بخشى.- به گفته خواجه در جايى:
|
پيش از اينت بيش از اين غمخوارى عشّاق بود |
مهر ورزىّ تو با ما، شهره آفاق بود |
|
|
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد |
دوستى و مهر، بر يك عهد و يك ميثاق بود |
|
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ |
ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود |
|
|
پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كنند |
منظر چشم مرا، ابروى جانان طاق بود[٢] |
|
|
آن كه جز كعبه مقامش نبُد از ياد لبت |
بر در ميكده ديدم كه مقيم افتاده است |
|
دلبرا! زاهد و عابدى كه هرگاه مى خواست تو را ياد كند، به كعبه متوجّه مى شد و آن را قبله خود قرار مى داد، و به حجّ و طواف و اعتكاف در خانهات متوسّل مىگرديد؛ و به عبارت ديگر، زاهدى كه از ياد خدا جز توجّه به كعبه و طواف چيز ديگرى نمى فهميد، اكنون او را مقيم مجلس اهل حال و ياد محبوب و چنگ زدن به ذكر و مراقبه و عبادات لبّى مى بينيم. در جايى مى گويد:
|
زاهدى را كه نبودى چو صوامع جايى |
بين كه در كُنج خرابات، مقام است امروز[٣] |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٤٧، ص ١٣٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٧، ص ٢٤٥.