جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٨ - غزل ٦٣ اگرچه عرض هنر پيش يار بىادبى است
آزمايش او مى باشد؛ لذا در بيت بعد مى گويد:
|
از اين چمن گُل بىخار، كس نچيد آرى |
چراغ مصطفوى، با شَرارِ بولهبى است |
|
|
حَسَن ز بصره، بِلال از حَبَش، صُهَيْب از روم |
زخاكِ مكّه ابوجهل، اين چه بوالعجبى است؟ |
|
اى خواجه! چيدن گل از چمنزار دنيا بدون خار، و رسيدن به كمالات عاليه بى تحمّل مشكلات ممكن نيست؛ زيرا آفريدگار جهان از خلقت آنها در كنار يكديگر، اهدافى داشته. اگر حضرت محبوب در زمين مكّه (كه شريفترين مكانهاست) ابوجهل، و از خاكهاى ديگر برجستگانى چون بِلال حبشى و صُهَيب رومى ... را به وجود مى آورد، از سبب آن مپرس كه سبش در بىسببى است، و او با اين مشتى خاك، كارها دارد.
|
جمال دخترِ رَزْ، نور چشم ماست مگر |
كه در نقابِ زُجاجىّ و پرده عِنَبى است؟ |
|
كنايه از اينكه: اگر حضرت محبوب خود را در پرده سراى مظاهر مستور داشته، براى آن است كه هر ديده اى او را نبيند؛ كه:
٥٠٢
«يامَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ مِنْ أنْ تُدْرِكَهُ الْأبْصارُ.»
[١]: (اى خدايى كه در سرا پردههاى عرش و موجوداتت از اينكه ديدگان تو را دريابند، محبوب گشتهاى!- تنها خاصّان درگاهش از او بهرهمند شوند؛ كه:
٥٨٩
«يامَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ! فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الْإسْتِواءَ.»
[٢]: (اى خدايى كه با نهايت فروغ و زيبايى جلوه نمودى، تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فرا گرفت.).
با اين بيان بخواهد اظهار اشتياق به ديدار او نموده باشد و بگويد:.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.