جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦ - غزل ٦٣ اگرچه عرض هنر پيش يار بىادبى است
|
كس به امّيدِ وفا، تركِ دل و دين مكناد |
كه چنانم من از اين كرده پشيمان كه مپرس[١] |
|
|
پرى، نهفته رُخ و ديو، در كرشمه و ناز |
بسوخت عقل ز حيرت، كه اين چه بوالعجبى است؟ |
|
در حيرت فرو رفتهام و نمى توانم تعقّل نمايم كه چه شده همواره بايد جويان گرفتار، و شيطان و شيطان صفتان آزاد و شيرين كام باشند؟ و چه شده كه حضرت محبوب، نور را با ظلمت، و گُل را با خار قرين نموده و زمينى كه بايد جايگاه پرورش موحّدان و بندگان خاصّ او باشد اجازه داده كه افراد پليد و زشت خو در آن ظهور داشته باشند؟ درنتيجه مى خواهد با اين بيان گله از روزگار هجران بنمايد و بگويد:
|
ز هجر و وصل تو در حيرتم، چه چاره كنم؟ |
نه در برابر چشمى، نه غايب از نظرى |
|
|
هزار جانِ مقدّس بسوخت زين غيرت |
كه هر صباح و مسا، شمعِ خلوتِ دگرى[٢] |
|
با اين همه نمى توان او را مورد سؤال قرار داد؛ زيرا: «لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ، وَ هُمْ يُسْئَلُونَ»[٣]: (خداوند از آنچه انجام مى دهد مورد بازخواست قرار نمى گيرد، و ايشان مورد بازخواست قرار مى گيرند.- نيز: «إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ»[٤]: (بى گمان خداوند هرچه بخواهد، انجام مى دهد.)؛ لذا در بيت بعد مى گويد:
|
سبب مپرس كه چرخ از چه سفله پرور شد؟ |
كه كامْ بخشىِ او را، بهانه بىسببى است |
|
اى خواجه! از علّت اين امر چيزى مپرس و مگو چرا عالم خاكى سفله پرور است؟ جهان مادّى با اضداد آميخته شده، تا همه با اين گونه بودن مورد آزمايش قرار.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٢، ص ٢٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٢، ص ٤١٧.
[٣] - انبياء: ٢٣.
[٤] - حج: ١٤.