جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١١١ - غزل ٧١ روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
|
در عشق، خانقاه و خرابات شرط نيست |
هرجا كه هست، پرتوِ روىِ حبيب هست |
|
|
آنجا كه حُسْنِ صَوْمِعه را جلوه مى دهند |
ناقوس و دير و راهب و نامِ صليب هست |
|
كنايه از اينكه: اى آنان كه مرا بر طريقه اى كه اختيار نمودهام، سرزنش مى كنيد و مىگوييد: «فلانى چون از محلّ عبادات قشرى ما دورى گزيده، كافر شده.» در اشتباهيد. عشق و توجّه به محبوب حقيقى نه تنها نيازى به خانقاه و مكان عبادات شما، كه احتياج به خرابات هم كه ما در آن بهره مى بريم، ندارد؛ كه:
٥٩١
«لايَشْغَلُهُ شَأْنٌ ..
وَلايَحْويهِ مَكانٌ.»
[١]: (هيچ امرى او را [از كار ديگر] مشغول نساخته ... و هيچ جايى توان گنجايش او را ندارد.- نيز:
٥٩٢
«وَإنَّهُ لَبِكُلِّ مَكانٍ.»
[٢]: (و همانا او در هر جا وجود دارد.)؛ زيرا عاشق درپى ديدار معشوق است و او در همه جا مى باشد؛ كه: «فَأَيْنَما تُوَلُّوا، فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»[٣]: (پس هر جا روى كنيد، همانجا وجه [و اسماء و صفات] اوست.) چنانكه حجاب از ديده دل عاشق برداشته شود، حضرتش را در همه جا و با همه چيز خواهد ديد؛ كه: «أَلا! إِنَّهُمْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقاءِ رَبِّهِمْ. أَلا! إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ»[٤]: (آگاه باش! كه بىگمان آنان از ملاقات پروردگارشان در شكّ و دو دلى هستند. آگاه باش كه همانا او بر هر چيزى احاطه دارد.) بخواهد با اين بيان به ملامت كنندگانش بگويد:
|
چرا نه درپى عزمِ ديار خود باشم |
چرا نه خاكِ كفِ پاى يار خود باشم |
|
|
غم غريبى و غربت چو برنمى تابم |
به شهر خود روم و شهريار خود باشم |
|
|
ز محرمان سراپرده وصال شوم |
ز بندگانِ خداوندگار خود باشم |
|
[١] - نهج البلاغه، خطبه ١٧٨.
[٢] - نهج البلاغه، خطبه ١٩٥.
[٣] - بقره: ١١٥.
[٤] - فصلت: ٥٤.