جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٩ - غزل ٧١ روى تو كس نديد و هزارت رقيب هست
بخصوص انسان، بدانند يا ندانند، به وى عشق مى ورزند.
خواجه هم مى خواهد بگويد: محبوبا! جمال دلآرايت را با آنكه چشمى نديده، هزاران فريفته و دلداده و عاشقى چون مَنَت مى باشد و با آنكه در پرده و حجاب مظاهر و كثرات پنهانى، هر كدام تو را معشوق خود مى دانند و دلدادگانت به نغمه سرايى براى ديدارت اشتغال دارند و مى طلبندت؛ كه:
٥٨٨
«ألْحَمْدُلِلّهِ الَّذى لايُهْتَكُ حِجابُهُ، وَلا يُغْلَقُ بابُهُ، وَلايُرّدُّ سآئِلُهُ، وَلا يُخَيَّبُ آمِلُهُ [عامِلُهُ].»
[١]: (سپاس خداوندى را كه [هيچگاه] پردهاش دريده نشده، و درگاهش بسته نگشته، وسائل و گداى [درگاه] خود را ردّ ننموده، و آرزومندش [يا: عمل كننده براى خودش] را محروم نمى سازد.).
بخواهد بگويد: حال كه در حجاب مظهريّت خود را مستور داشته اى و عاشقانت نديده فريفتهات مى باشند، چنانچه مشاهدهات كنند، چگونه خواهند بود؛ كه:
٦٢٢
«يا مَنِ احْتَجَبَ فى سُرادِقاتِ عَرْشِهِ عَنْ أنْ تُدْرِكَهُ الْأبْصارُ! يا مَنْ تَجَلّى بِكَمالِ بَهآئِهِ! فَتَحَقَّقَتْ عَظَمَتُهُ الْإسْتِواآءَ، كَيْفَ تَخْفى، وَأنْتَ الظّاهِرُ؟! أمْ كَيْفَ تَغيبُ، وَأنْتَ الرَّقيبُ الْحاضِرُ؟!»
[٢]: (اى خدايى كه در سراپردههاى عرش و موجودات از اينكه مبادا ديدگان تو را دريابند، محجوب گشتهاى! اى خدايى كه با نهايت فروغ و زيبايى جلوه نمودى تا اينكه عظمتت تمام مراتب وجود را فراگرفت! چگونه پنهانى با آنكه تنها تو آشكارى؟ يا چگونه غايبى در صورتى كه فقط تو مراقب و حاضر هستى؟)
|
گر آمدم به كوى تو، چندان غريب نيست |
چون من در اين ديار، هزاران غريب هست |
|
محبوبا! كسى را كه از وطن مأنوس خود دور افتاده نمى توان غريب ناميد، غريب آن است كه از ديار دلنوازى چون تو محجوب مانده باشد. و تنها من نيستم.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٥٩.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.