جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٤٢ - غزل ٨٧ ز آن يار دلنوازم، شكرى است با شكايت
|
حافظ! ز خوبرويان، قسمت جز اينقدرنيست |
گر نيستت رضايى! حكم قضا بگردان[١] |
|
لذا مى گويد:
|
اى آفتابِ خوبان! مىسوزد اندرونم |
يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت |
|
اى محبوبى كه نزديكان درگاهت از خورشيد جمالت بهرهمند مى باشند! مرا هم به خود رهنمون شو و ساعتى در سايه عنايت خويش قرار ده؛ كه:
٧٠٤
«أللّهُمَّ! وَاهْدِنا إلى سَوآءِ السّبيلِ وَاجْعَلْ مَقيلَنا عِنْدَكَ خَيْرَ مَقيلٍ، فى ظَلٍّ ظَليلٍ؛ فَإنَّكَ حَسْبُنا وَنِعْمَ الوَكيلُ!»
[٢]: (خداوندا! و ما را به راه راست هدايت فرما، واستراحتگاه ما را در نزد خويش بهترين استراحتگاه، در سايه جاودانى [رحمتت] قرار ده زيرا تو ما را بس و كافى هستى و چه وكيل و كار گذار خوبى مى باشى!- به گفته خواجه در جايى:
|
گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود؟ |
پيش پايى به چراغ تو ببينم، چه شود؟ |
|
|
يارب! اندر كنف سايه آن سَرْوِ بلند |
گر من سوخته يك دم بنشينم، چه شود؟ |
|
|
آخراى خاتمِ جمشيدِ سليمان آثار! |
گر فُتَد عكسِ تو بر لعلِ نگينم، چه شود؟[٣] |
|
|
در اين شب سياهم، گم گشت راهِ مقصود |
از گوشه اى برون آى، اى كوكب هدايت! |
|
دلبرا! ظلمت عالم امكان سبب شد منزلگاه مقصود خود را گم كنم و از درگاهت بى بهره بمانم، نورى از جمال خود را فراسوى من قرارده تا با آن به سوى تو رهنمون شوم؛ كه: «أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ، كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها ...»[٤]: (آيا كسى كه مرده بود و ما زندهاش گردانيده و براى او نورى قرار.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٤، ص ٣٥١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٧٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٣٢، ص ١٩١.
[٤] - انعام: ١٢٢.