جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٨ - غزل ٦٥ جز آستان توام در جهان پناهى نيست
|
عدو چو تيغ كشد، من سپر بيندازم |
كه تير ما بجز از ناله اىّ و آهى نيست |
|
معشوقا! چون شيطان قصد گمراهى مرا داشته باشد، و بخواهد از توجّه به تو باز داردم، كجا مى توانم حريف او گردم و قدرت و توان جنگيدن با او را داشته باشم، جز آنكه آه و نالهام را به درگاهت شهاب ثاقب قرار دهم و او را از خود دور سازم؛ كه:
«إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ، تَذَكَّرُوا، فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ»[١]: (همانا كسانى كه تقواى الهى داشتند، هنگامى كه رهگذرى [وسوسهگر] از شيطان به آنان مى رسد، [خدا را] يادآور شده، پس بينا مى گردند.- نيز:
٥٢٥
«إلهى! أشْكُو إلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنى، وَشَيْطاناً يُغْوينى، قَدْ مَلَأَ بِالْوَسواسِ صَدْرى، وَأحاطَتْ هَو اجِسُهُ بِقَلْبى.»
[٢]: (معبودا! به [درگاه] تو گله و شكوه دارم از [دست] دشمنى كه مرا گمراه نموده، و شيطانى كه مرا فريب داده و از راه مى برد، و با انديشه بد سينهام را پُر نموده، و با خواطرش بر قلبم احاطه نموده است.)
|
چرا ز كوى خرابات روى برتابم |
كزين بِهْام به جهان، هيچ رسم و راهى نيست |
|
دلبرا! چگونه از امورى (چون يادت و پيروى از انبياء و اولياء : و مجالس ذكر) كه مرا از خرابى به آبادى مى كشاند و به ياد و محبّت تو مى آورد، روى گردانم و حال آنكه رسم و راهى بهتر از اين نمى يابم؛ كه:
٥٢٦
«يا مَنْ أنْوارُ قُدْسِهِ لِابْصارِ مُحِّبيهِ رآئِقَةٌ، وسُبُحاتُ وَجْهِهِ لِقُلُوبِ عارِفيهِ شآئِقَةٌ! يا مُنى قُلُوبِ الْمُشْتاقينَ! وَيا غايَةَ آمالِ الْمُحِبّينَ! أسْأَلُكَ حُبَّكَ وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبَّ كُلِّ عَمَلٍ يُوصِلُنى إلى قُرْبِكَ وَأنْ تَجْعَلَكَ أحَبَّ إلَىَّ مِمّا سِواكَ، وَأنْ تَجْعَلَ حُبّى إيّاكَ قآئِداً إلى رِضْوانِكَ.»
[٣]: (اى خدايى كه انوار قدسش به چشم دوستانش در كمال روشنى، و انوار روى [اسماء و صفات] اش بر قلوب عارفان او، شوق آور و نشاطانگيز است! اى.
[١] - اعراف: ٢٠١.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٣.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.