جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٩ - غزل ٦٥ جز آستان توام در جهان پناهى نيست
آرزوى دل مشتاقان! واى نهايت آمال دوستان! از تو دوستىات، و دوستى كسى كه دوستش دارى، و دوستى هر عملى كه مرا به قرب و نزديكىات مى رساند را خواستارم، و اينكه خود را محبوبتر از هرچه غير توست، در نزد من قرار دهى، و كارى كنى كه دوست داشتنم مرا به سوى رضا و خشنودىات قرار دهى.)
|
زمانه گر فكند آتشم به خرمنِ عمر |
بگو: بسوز، كه بر من، به برگ كاهى نيست |
|
معشوقا! من از مرگ و مردن نمى هراسم، و چون قصد مرا كند در آغوشش خواهم كشيد؛ زيرا مردن در نزد عارفان از بند آزاد شدن، و از زندان و عالم طبيعت خلاصى يافتن است، بلكه خواصِّ درگاهش آن را مغفرتى از جانب حضرت دوست مىدانند، كه بطور كامل حجاب از چهره جانشان كنار مى زند و او را به تمام تجلّى مشاهده مى كنند؛ كه:
٥٢٧
«وَاللَّهِ، لَابْنُ أبى طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ امِّهِ.»
[١]: (به خدا سوگند، انس فرزند ابى طالب [امير المؤمنين ٧] نسبت به مرگ از انس كودك به پستان مادرش بيشتر مى باشد.- يا:
٥٢٨
«فُزْتُ، وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.»
[٢]: (پس به پروردگار كعبه سوگند، كه رستگار و كامياب شدم.- نيز:
٥٢٩
«أفْضَلُ تُحْفَةِ الْمُؤْمِنِ أَلْمَوَتُ.»
[٣]: (مرگ، برترين تحفه براى مؤمن، مىباشد.- همچنين:
٥٣٠
«فِى الْمَوْتِ راحَةُ السُّعَدآءِ.»
[٤]: (راحتى و آسايش سعادتمندان و خوشبختان تنها در مرگ حاصل مى شود.- ديگر اينكه:
٥٣١
«لامُريحَ كَالْمَوْتِ.»
[٥]: (هيچ آسايش بخش و راحتى آورى همچون مرگ نيست.).
و ممكن است مراد خواجه از بيت، تحمّل نمودن مشكلات روزگار فراق باشد.
[١] - نهج البلاغه، خطبه ٥.
[٢] - بحارالانوار، ج ٢٠، ص ١٤٨.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٢.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٤.