جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٧
|
نگه كردن به درويشان، منافىّ بزرگى نيست |
سليمان با چنان حشمت، نظرها بود با مورش[١] |
|
|
تيرِ عاشق كش، ندانم بر دلِ حافظ كه زد |
اين قَدَر دانم كه از شعر تَرَش خون مى چكيد |
|
از اين بيت ختم بر مى آيد كه خواجه به گوشه اى از اهداف خود دست يافته، و تمام گفتارش براى كامل شدن آن بوده مى گويد: اى دوست! نمىدانم عاشق دلسوختهات را چه كسى هدف تير خود قرار داد؛ امّا از گفتارش، ريخته شدن خونش ظاهر مى گردد. كنايه از اينكه:
|
اگر به مذهب تو، خونِ عاشق است مباح |
صلاح ما همه آن است، كآن تو راست صلاح |
|
|
بيا كه خون دل خويشتن بهل كردم |
اگر به مذهب تو، خون عاشق است مباح[٢] |
|
در اينجا شرح شصت غزل ديگر از ديوان عارف بلند مرتبه خواجه حافظ شيرازى- قدّس سرّه- پايان يافت.
وَفَّقَنَا اللّهُ لِمَرْضاتِهِ.
على سعادت پرور.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٤١، ص ٢٦٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١٧، ص ١١٤.