جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٠٣
٩٦٦
وَبِحَبْلِكَ الشَّديدِ مُعْتَصِمٌ، وَبِعُرْوَتِكَ الْوُثْقى مُتَمَسّكٌ»
[١]: (معبودا! شكستم را جز لطف و مهربانىات درمان نمى كند، و فقر و نادارىام را جز عطوفت و نوازش و احسانت بىنياز نمىگرداند ... از تو مسئلت دارم كه مرا به نسيم [يا: رحمت] مقام رضوان و خشنودىات نايل ساخته، و نعمتهايى را كه بر من منّت نهادى، پاينده دارى. هان! اينك اين منم، كه به درِ كرم و بزرگوارىات ايستاده، و خواهان و جوياى نسيمهاى نيكويى و احسان توام، و به ريسمان سفت تو چنگ زده، و به دستاويز محكم تو دست در زدهام.)؛ لذا مى گويد:
|
غالباً خواهد گشود از دولتم، كارى كه دوش |
من همى كردم دعا و صُبح، آمين مى دميد |
|
كنايه از اينكه: معشوقا! دانستهام كه گشايش و گشوده شدن گِرِه كارِ من، كه رسيدن به دولت ديدار تو است، از دعاى شب و استجابت صبح مى باشد، هنگامى كه خواندمت، آن را مقرون به استجابت فرما؛ كه:
٩٠٩
«إنَّ الْوُصُولَ إلَى اللّهِ- عَزَّوَجَلَّ- سَفَرٌ لا يُدْرَكُ إلّابِامْتِطاءِ اللَّيْلِ»
[٢]: (براستى كه وصول و بار يافتن به خداوند- عزّ وجلّ- سفرى است كه جز با سوار شدن بر شب [و بيدارى و انجام عبادات در آن] نمىتوان بدان رسيد.- يا:
١٠٥٦
«إلهى! مَنِ الَّذى نَزَلَ بِكَ مُلْتَمِساً قِراكَ، فَما قَرَيْتَهُ؟! وَمَنِ الَّذى أناخَ ببابِكَ مُرْتَجياً نَداكَ، فَما أوْليْتَهُ؟! أيَحْسُنُ أنْ أرْجِعَ عَنْ بابِكَ بالْخَيْبَةِ مَصْرُوفاً، وَلَسْتُ أعْرِفُ سِواكَ مَوْلىً بِالإحسانِ مَوْصُوفاً؟!»
[٣]: (معبودا! كيست كه در طلب پذيرايىات بر تو فرود آمد و پذيرايىاش ننمودى؟! و كيست كه به اميد بخششتت به درگاه تو مقيم شد و به او احسان ننمودى؟ آيا سزاوار است به نوميدى از درگاهت بر گردم با آنكه جز تو مولايى كه به نكو كارى ستوده باشد نمى شناسم؟!).
و به گفته خواجه در جايى:.
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٩- ١٥٠.
[٢] - بحار الانوار، ج ٧٨، ص ٣٨٠.
[٣] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.